یا علی گفتیم و عشق آغاز شد...
آسمان رقصید و بارانی شدیم/ موج زد دریا و طوفانی شدیم/ بغض چندین ساله ما باز شد / یا علی گفتیم و عشق آغاز شد
ایمیل مدیریت
نویسنده وبلاگ

مسئله غدیر از دو دیدگاه اصل و اهمیت و محتوای غدیر قابل بررسی است.
محتوای غدیر حقیقتی است که به راحتی نمی‌توان از آن گذشت، البته تلاش‌های بسیاری در طول تاریخ صورت گرفته تا غدیر و حقیقت و محتوای آن شناسانده شودوبسیاری از زوایای پنهان غدیر به برکت حرکت شیعه و علمای بزرگ شیعه تا به امروز زنده نگه داشته شده است.
مااگر تنها ظاهر غدیر را ببینیم و به محتوای آن توجه نکنیم به عمق حقیقت غدیر دست نمی‌یابیم. معرفی حضرت علی(ع) به عنوان جانشین پیامبر، تثبیت جایگاه ائمه معصومین(ع) و تداوم این امر بعد از معصومین(ع) و در زمان غیبت امام عصر(عج) از مهم‌ترین زوایای واقعه بزرگ غدیر است. غدیر یک جریان جاری و مستمر است که همه روزه و در همه مراحل زندگی ما باید نمود داشته باشد.
لبه تیز حملات دشمن امروز متوجه ولایت فقیه است و اگر بگوئیم دشمن همه تلاش خود را متوجه ولایت فقیه کرده است گزاف نگفته‌ایم چراکه از این منظر ضربه‌های بسیاری خورده است.
چهره غدیر تمام عیار در چهره ولایت فقیه آشکار می‌شود.محور فعالیت غدیر، تثبیت و نهادینه کردن منطقی بحث ولایت فقیه با پشتوانه استدلالی و احادیث نبوی(ص) و احادیث معصومین(ع) در اذهان جامعه است. اگر با این دید به غدیر نگاه کنیم غدیر را احیا کرده‌ایم و اگر غافل شویم به آن سمتی می‌رویم که دشمن می‌خواهد.




[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 11:12 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

در اعمال عید سعید غدیر خم در مفاتیح الجنان شیخ عباس قمی در بخشی از دعایی از سید بن طاوس منقول از شیخ مفید آمده است:
 
«اَلحَمدُلِلِّه الَّذیِ عَرَّفَنَا فَضلَ هَذَا الیَومَ، وَ بَصَّرَنَا حُرمَتَهُ وَ کَرَّمَنَا بِهِ وَ شَرَّفَنَا بِمَعرَفَتِهِ وَ هَدَانَا بِنوُرِهِ»؛ ستایش خدایی را که ما را به شرافت و به فضیلت و احترام این روز شناساند و بصیر گردانید و به این روز ما مسلمین را گرامی داشت و شرف معرفتش را به ما عطا فرمود و هدایت کرد به نورش.
 
اشاره به بصیرت و معرفت در این فراز از دعای مستند به روایت دو تن از علمای ربانی شیعه که بارها به محضر مبارک امام عصر حضرت مهدی موعود(عج) مشرف شده و از راهنمایی ایشان در اداره امور مسلمین بهره جسته اند، اثبات می کند که بصیرت به معرفت و شناخت جانشین خاتم النبیین، حضرت محمد مصطفی(ص) لازم و ملزوم مسلمانی و دینداری شیعیان و محبین اهل بیت(ع) است.
 
در بخش پایانی این دعا آمده است: «اَللَّهُمَّ املَأِ الاَرضَ بِهِم عَدلاً، کَمَا مُلِئَت ظُلماً وَ جوُراً، وَ اَنجِز لَهُم مَا وَعَدتَهُم، إِنَّکَ لَا تُخلِفُ المیِعَاد»؛ خدایا به وجود اهل بیت پیامبرت زمین را از عدل و داد پر گردان؛ چنان که پر از ظلم و عدوان گردیده است و وعده فرج و سلطنت الهیه را که به ایشان داده ای منجز گردان که تو هرگز خلاف وعده نخواهی کرد.
 
این فراز نشان دهنده آن است که تحقق وعده الهی در راستای حکومت صالحان و اجرا و تداوم قسط و عدالت حضرت علی(ع) تا آخر مسیر دنیا، جز با اتصال غدیر خم به حکومت عدل جهانی مهدی منتظر(عج) ممکن نخواهد بود.
 
اتصال غدیر خم با حکومت عدل جهانی مهدی منتظر(عج) در دوران غیبت کبری از چه طریقی ممکن می‌شود؟
 
همچنین در تهنیت مؤمنان به یکدیگر به مناسبت عید الله الاکبر آمده است: «اَلحَمدُلِلَّهِ الَّذیِ جَعَلَنَا مِنَ المُتَمَسِّکیِنَ بِوِلَایَةِ اَمیِرِالمُؤِمِنیِنَ، وِ الاَئِمَةِ عَلَیهِمُ السَّلَامُ» سپاس خدای را که قرار داد ما را از متمسکان به ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام و پیشوایان و امامان که بر آنان درود باد.
 
و نیز آمده است: «اَلحَمدُلِلَّهِ الَّذیِ اَکرَمَنَا بِهَذَا الیَومِ وَ جَعَلَنَا مِنَ الموُفیِنَ بِعَهدِهِ اِلَینَا وَ میِثَاقِهِ الَّذیِ وَاثَقَنَا بِهِ مِن وِلَایَةِ وُلَاةِ اَمرِهِ وَ القُوَّامِ بِقِسطِهِ وَ لَم یَجعَلنَا مِنَ الجَاحِدیِنَ وَ المُکَذِّبیِنَ بِیَومِ الدِّینِ»؛ سپاس مخصوص خداست که ما را بدین روز گرامی داشته و ما را از وفاکنندگان به عهدی که به ما سپرده قرار داده است و قرار داده ما را از وفاکنندگان پیمانی که از ما گرفته است برای ولایت والیان امرش و قائمان به عدلش، و ما را از منکران و تکذیب کنندگان به روز قیامت نکرده است.
 
عبارت «وَاثَقَنَا بِهِ مَن وِلَایَةِ وُلَاةِ اَمرِهِ وَ القُوَّامِ بِقِسطِهِ» بوضوح تکلیف ما شیعیان در راستای داشتن بصیرت و معرفت و وفای به عهد نسبت به ولایت اهل بیت(ع) در زمان غیبت امام دوازدهم که بنا بر مصلحت الهی و جهت آزمایش بصیرت مردم از نظرها غایب شده است را مشخص می کند.
 
«وُلَاةِ اَمرِهِ وَ القُوَّامِ بِقِسطِهِ» که بارها در روایات و احادیث معتبر جهت ارجاع مردم به آنها در زمان غیبت کبری امام غایب آمده است نیز، اشاره به ولایت فقیه است که بعد از نواب اربعه در زمان غیبت صغری و عالمان ربانی شیعه چون شیخ مفید، سید بن طاوس، سید حسن مدرس، شیخ فضل االه نوری، آیت الله بروجردی و حضرت امام خمینی(ره) در اعصار مختلف و اکنون بنا بر اشارات مکرر آیت الله بهاءالدینی(ه)، استاد ارجمند عرفان آیت الله بهجت(ره) و سفارش معمار کبیر انقلاب اسلامی، به حضرت آیت الله خامنه ای(دامت ظله) رسیده است، تکلیف بر همگان مثل روز کاملاً روشن و آشکار است و جای هیچ عذر و بهانه ای را در پیشگاه خداوند متعال، رسول مکرم اسلام(ص) و ائمه اطهار(ع) باقی نمی گذارد.
 
همچنین از اعمال این روز ذکر 100 مرتبه «اَلحَمدُلِلَّهِ الَّذیِ جَعَلَ کَمَالَ دیِنِهِ وَ تَمَامَ نِعمَتِهِ بِوِلَایَةِ اَمیِرِالمُؤمِنیِنَ عَلِیِّ بنِ اَبیِطَالِبٍ عَلَیهِ السَّلَامُ»؛ «سپاس خدای را که مقرر فرموده کمال دین و تمامیّت نعمت خود را به ولایت حضرت امیرالمؤمنین علیّ بن ابیطالب که بر او درود و سلام باد» می باشد که با توجه به روایات و مستندات اسلامی که از عید سعید غدیر خم به «عید الله الاکبر»، «یوم العهد المعهود» و «یوم المیثاق المأخوذ» تعبیر شده است، روز ولایت حضرت امیرالمومنین علی بن ابیطالب(ع)، روز تکمیل دین اسلام می باشد.
 
حال این سوال مطرح است که دین برگزیده خدا که اسلام ناب محمدی(ص) است، آیا فقط در دوران حضور اهل بیت(ع) بین مردم تکمیل شده است و یا تا قیام منجی بشریت این تکامل ادامه دارد؟
 
«وُلَاةِ اَمرِهِ وَ القُوَّامِ بِقِسطِهِ» نشان دهنده آن است که وجود ولاة امر یا همان ولایت فقیه تا قیام قیامت در راستای حفظ و تکمیل دین اسلام و مبارزه با ظلم، فساد و بی عدالت ظالمان و ستمگران لازم و ضروی است.
 
به قول شاعر: «در خانه اگر کس هست؛ یک حرف بس است» و آن هم پیام غدیر است که تا قیامت و بر سر حوض کوثر طنین انداز می باشد که ولایت فقیه اتصال غدیر خم به حکومت جهانی حضرت مهدی موعود(عج) در راستای اکمال دین خداست؛ پس حمایت از ولایت فقیه پاسخ به ندای «هَل مِن نَاصِرٍ یَنصُرُنِی» قافله سالار عشق، حسین بن علی(ع) عزیز دردانه رسول مکرم اسلام(ص) می باشد.
 
پس: نام علی(ع)؛ هدایت، درس علی(ع)؛ عدالت، راه علی(ع)؛ سعادت، حب علی(ع)؛ لیاقت، کار علی(ع)؛ شفاعت، عشق علی(ع)؛ شهادت، ذکر علی(ع)؛ عبادت، عید ولایت علی(ع) مبارک.
 
خورشید چراغکی ز رخسار علی(ع) است
مه نقطه کوچکی ز پرگار علی(ع) است
 
هر کس که فرستد به محمد(ص) صلوات
همسایه دیوار به دیوار علی(ع) است
 
و اما حرف آخر و دعای دریافت کنندگان واقعی پیام غدیر: «خدایا؛ خدایا تا انقلاب مهدی(عج)، از نهضت خمینی(ره) محافظت بفرما؛ خامنه ای رهبر به لطف خود نگهدار؛ از عمر ما بکاه و بر عمر رهبر افزا»

خبرگزاری دانشجو




[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 11:11 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

غدیر ولایت و غدیر انقلاب
فروردین امسال شکوفه باران است: از سویی بهار است و طبیعت زیبا و زمین سبز و عطر گل یاس و یاسمن شکفته شده که بوی بهاران را معطر و دلنواز کرده است، و از سویی دیگر ششم فروردین مصادف است با عید سعید غدیر، شریفترین و فرخنده ترین عید اسلام عیدولایت و عید تشیع و چه تصادف مبارکی است که عید غدیر همزمان شده است با عید ملی و اسلامی دوازده فروردین، روز جمهوری اسلامی که یک بار دیگر پس از هزار و چهار صد و اندی سال، عید غدیر درایران تکرار شد و دوباره مردم ایران یک نوا و یک صدا با شور وشوق به ولایت «آری » گفتند و دعوت الهی را برای تفویض امور به امیرالمومنین علیه السلام لبیک گفتند. ملت ایران اگر آن روز درحجه الوداع نبودند که با علی بیعت کنند، امروز با گفتن «آری »

به جمهوری اسلامی، قطعا «آری » به ولایت گفتند و باعلی علیه السلام مجددا بیعت کردند.

روز نومیدی دشمنان

در روز عید غدیر آیه ای نازل شد که عظمت غدیر را برملا ساخت وگویی همان آیه در 12 فروردین 58 محقق شد. چه مطابقت عجیب وشگفت انگیزی. در آن روز که پیامبر، آخرین و مهمترین بخش رسالت را تبلیغ کرد وبه دستور خداوند ولایت علی(ع)را اعلام نمود و ازمردم خواست که با آن حضرت بیعت کنند و در آن روز فرخنده وخجسته خداوند دین را کامل و نعمتش را بر مردم اتمام نمود، این آیه پس از تمام شدن برنامه باشکوه غدیر نازل شد.

«الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلاتخشوهم واخشون الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا» .

(سوره مائده، آیه 3)

امروز کافران از(نابود شدن)دین شما مایوس و نومید شدند. پس،از آن کافران نترسید و تنها از مخالفت با من هراس داشته باشید.

امروز دین شما را کامل کردم و نعمتم را بر شما به اتمام رساندم و اسلام را به عنوان آئین برای شما برگزیدم.

بیشتر مفسرین شیعه بر این باورند که مقصود از «الیوم » همان روز 18 ذی الحجه سال دهم هجری است که در جایی به نام «غدیرخم » رسول اکرم(ص)با ماموریت از سوی پروردگارش، علی علیه السلام را به عنوان جانشین و خلیفه خود نصب و تعیین نمود و از تمام مردم خواست که از او پیروی کنند و با او بیعت نمایند و درپایان برای آن حضرت دعا کرد که این دعا نیز بسیار جالب وسرنوشت ساز است و اصلا تمام مطالب و انگیزه های واقعی غدیر دراین دعا نهفته است: «اللهم وال من والاه و عاد من عاداه وانصرمن نصره واخذل من خذله.»

بارالها! هر که ولایتش را بپذیرد اورا دوست بدار و هر که با او دشمنی کند او را دشمن بدار، هر که یاریش کند او را یاری بخش و هر که از او دوری جوید و ولایتش رانپذیرد او را ذلیل و خوار گردان. چرا خداوند می فرماید: در این روز کافران مایوس شدند؟ کفار چنین می پنداشتند که با رحلت پیامبر، دین از بین می رود و اسلام نابود می گردد، زیرا پیامبرفرزندی نداشته که به خیال خام آنان جانشینی او را بپذیرد چه می پنداشتند که پیامبری نیز مانند شاهنشاهی است; لذا امیدواربودند که با وفات رسول خدا، پرچم رسالتش بر زمین بماند و کسی نباشد که این پرچم را برافرازد و بدینسان با رحلت او، حکومتش برچیده می شود و نامش از بین می رود!

آنها خیال می کردند که پیامبر نیز مانند حاکمان و سلطه گران چند صباحی حکومت کرده و اکنون کسی را ندارد که جایگزینش شود،پس بی گمان خطش و برنامه اش و آئینش با مرگش محو و نابود خواهدشد! زهی خیال واهی و اندیشه غلط!

بنابراین، آنچه می توانست آن اندیشه غلط را براندازد و امیددشمنان دین را مبدل به یاس سازد، این بود که رسول الله(ص) برای خود جانشینی تعیین نماید که پس از آن حضرت، عهده دار حکومت وولایت بر مردم باشد و چنان که عرض کردیم، چون پیامبر پسری نداشت که طبق سنتهای حاکمان مستبد و سلطه گر جای او را پس از وی پر کند، کفار امیدوار بودند که با مرگ صاحب رسالت، آئینش نیزدفن می شود، زیرا رسالت پیامبر را با دیده های مادی می دیدند و ازمعنویات و ماوراء الطبیعه اطلاعی نداشتند و هرگز نمی توانستنددرک کنند که نیروی پیامبر برگرفته از نیروی لایزال الهی است وخداوند مشیتش اقتضا کرده که این دین مبین برای همیشه پابرجا واستوار بماند و آن را بر تمام ادیان و آئین ها برتری و غلبه بخشد و جز آن، هیچ دینی در روی کره زمین حکمفرما نباشد.

«و یکون الدین کله لله » و لذا خداوند در این آیه مبارکه اشاره به ناامیدی و یاس کافران می کند زیرا با نصب علی به ولایت و خلافت بلافصل رسول الله، تمام آرزوهای دیرینه شان بر باد رفت و خواب های رنگینشان مبدل به کابوسهای وحشتناک گردید و خداوند دین را ازحالت حدوث و زوال پذیر بودن به حالت دوام و بقا برگرداند وبدینسان نعمت دین به اتمام رسید و رسالت پیامبر کامل گشت.

خداوند برای این که رسالت پیامبر را جاودانه سازد و نعمت رابر مردم تمام کند، به آن حضرت دستور داد که آخرین پیغام رابی محابا به مردم برساند و نتیجه رسالتش را ابلاغ کند.

پنج ساعت از روز 18 ذی حجه از سال حجه الوداع(سال دهم هجری)گذشته بود که در منطقه ای نزدیک مکه به نام غدیرخم و درحین بازگشت پیامبر از آخرین حج خود، جبرئیل امین نازل شد وبه حضرت عرض کرد: «یا محمد ان الله یقروک السلام و یقول لک: یاایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله یعصمک من الناس » ای محمد! پروردگارت سلامت می رساند و می فرماید: ای رسول ما، آنچه از پروردگارت به تورسیده به مردم ابلاغ کن و اگر این کار را نکردی رسالتش را ابلاغ نکردی و همانا خداوند تو را از کید و مکر مردم نجات خواهد داد.

این پیغام شدیداللحن دلیل این است که رسالت پیامبر تمام نمی شود جز با نتیجه گیری از آن همه زحمات طاقت فرسای آن حضرت درسالیان دعوت و رنج.

راستی چقدر شباهت دارد، نتیجه گیری آن همه خونهایی که درایران اسلامی ریخته شد و آن همه تلاشهای طاقت فرسای امام وپیروان باوفا و فداکارش که اگر آن ایثارها بدون نتیجه می مانددر حقیقت، انقلاب از بین می رفت و تمام تلاش ها و سعی ها ناکام می ماند، چرا که ملت ایران آن همه خون دادند، جان دادند،فداکاری کردند و ایثار نمودند تا ولایت را در ایران تثبیت کنند.

هدف غایی و اصلی آن همه رنج ها و محنت های فراوان امام و امت،رسیدن به حکومت اسلامی بود که در روز خجسته و پیروز 12 فروردین محقق گشت. در آن روز تمام مردم پای صندوق های رای رفتند که به علی(ع)رای مثبت دهند، به پای صندوق های رای رفتند که به حکومت خودکامان و عمال اجانب «نه » بگویند و به حکومت خدا «آری!»

مردم یک پارچه و با یک آهنگ به صندوق های رای سرازیر شدند که یک صدا فریاد برآورند: ما خواهان نظام اسلامی هستیم. ما جمهوری اسلامی می خواهیم نه جمهوری دموکراتیک و نه جمهوری های دیگر. مردم خواهان نظامی بودند که عدالت اسلامی را در کشور محقق سازد نه اینکه کالاهای بیگانه به راحتی پیدا شود. مردم خواهان قطع یداستثمارگران از ایران بودند نه این که دوباره دست بیعت باامریکای جنایتکار با آن همه آلودگی ها و پلیدی ها بدهند و دگربارحکومت شاه را زنده کنند!

ای ملت بزرگ و سرافراز! به هوش باشید که خدای ناکرده برخی ازروی نادانی یا از روی عمد، می خواهند نظام سابق را در ایران تجدید کنند ولی با اسم اسلامی! یعنی تنها نام جمهوری اسلامی باشدو از حقایق اسلام خبری نباشد. البته لت خمینی کاملا بیدار است وهرگاه احساس خطر کند، به سوی اسلام روی می آورد و به آغوش قرآن پناه می برد و رهبر انقلاب کاملا هشیار است و هرگاه خطری را متوجه اسلام و کشور ببیند فورا زنگ خطر را به صدا درمی آورد و امید است که مسوولان نظام نیز در راستای خط امام گام گذارند و متوجه نقشه های خطرناک دشمنان باشند که پس از نومیدی و یاس آنان،دوباره امیدوار نشوند.

به هر حال همانگونه که عید غدیر یوم الله است قطعا روزجمهوری اسلامی نیز یوم الله است و همانگونه که لازم است غدیر رانگه داریم، باید یوم الله دوازده فروردین را نیز نگه داریم.

زنده نگه داشتن غدیر به این است که مردم قدر غدیر را بشناسندو چنان که مسلمانان متعهد صدر اسلام، تا آخرین نفس از غدیر دفاع کردند و در راه احیای آن، جان دادند که می توان گفت اولین شهیدولایت، مقدس ترین انسان روی زمین پس از پیامبر و علی یعنی حضرت زهرای اطهر سلام الله علیها است، همچنان باید ملت ایران از غدیرانقلاب تا پای جان محافظت کنند و آن را زنده و جاوید نگه دارند.

زنده نگه داشتن غدیر انقلاب به این است که پیوسته انگیزه انقلاب را از یاد نبریم و نگذاریم آن نیت خالص و انگیزه واقعی مردم برای تحقق حکومت الله از بین برود. آن روز مردم تنها به خاطر خدا و برای کسب رضای پروردگار سختی ها و رنج های فراوانی راتحمل کردند تا نگذارند انقلاب اسلامی که با خون صدها هزار مسلمان متعهد به پیروزی رسید، دستخوش ناملایمات گردد و از مسیر اصلی خود که ناخدای کشتی انقلاب(امام خمینی)برایش تعیین کرده، منحرف گردد و نااهلان و منافقان آن را به غارت ببرند.

زنده نگه داشتن این یوم الله به این است که پیوسته بامستکبران و ظالمان و ستم پیشگان و جهانخواران و غاصبان حقوق ملت در جنگ و ستیز باشیم و نگذاریم راه به ایران اسلامی پیداکنند.

باید ملت همچنان گذشته با حفظ وحدت و بدور از هواها و هوسهای شخصی و نزاعهای گروهی و حزبی از خط اصلی انقلاب و امام دورنشوند و نگذارند مفسران منافق، خط امام را به نفع خود توجیه کنند یا از آن بدتر که اعلام برائت از خط امام نمایند!!

هان! ای ملت فداکار به هوش باشید پس از گذشت بیش از بیست سال از انقلاب نگذارید ارکان و اصول آن دستخوش توجیه های توجیه گران به نفع اجانب شود و قطعا شما مردم بزرگوار که جوانان خودرا فدای انقلاب کردید و با امام و رهبر خود پیمان ناگسستنی باخون بستید و با خون سرخ خویش این پیمان را امضا کردید، صحنه راهرگز برای استعمارگران و استعمارخواهان خالی نخواهید کرد وهمانگونه که دوران شاه بافشار و اختناق ستم شاهی مبارزه کردید،امروز نیز در زیر سایه رهبری با جمله بدخواهان انقلاب و دشمنان داخلی و خارجیش مبارزه ای آشتی ناپذیر خواهید داشت و با قدرت وقاطعیت و صلابت از انقلاب و آرمان های بلندش دفاع خواهید نمود ودست دزدان بین المللی را از منافع خود همچنان گذشته قطع خواهید کرد، هرچند غرب پرستان را خوش نیاید و هرچند لیبرال مآبان جدید و قدیم را ناپسند آید که ملت راه خود را از دیربازیافته و از آن منحرف نخواهد شد.

در پایان این دو عید بزرگ اسلام و ملی «غدیر ولایت و غدیرانقلاب » را به مقام شامخ ولی الله الاعظم ارواحنا فداه، رهبرمعظم انقلاب و دست اندرکاران مخلص و صدیق نظام و پیروان متعهداسلام و امام و شیعیان سراسر جهان، خالصانه تبریک و تهنیت عرض می کنیم و این تقارن را به فال نیک می گیریم به این امید که خداوند مشکلات انقلاب اسلامی را با لطف خویش برطرف سازد و دشمنان را از نفوذ در درون انقلاب و ایران، باز دارد و دست چپاولگران را از منافع ملت قطع نماید و انقلاب اسلامی را تا ظهور امام زمان سلام الله علیه از شر اشرار و کید کفار حفظ نماید. آمین رب العالمین.

عید غدیر

امام صادق علیه السلام:

«... و انه الیوم الذی اقام رسول الله صلی الله علیه وآله امیرالمومنین علما و ابان فضله و وصیته فصام ذلک الیوم و ذلک یوم صیام و قیام و اطعام الطعام و صله الاخوان و فیه مرضات الرحمن و مرغمه الشیطان »

(بحارالانوار، ج 98، ص 323)

... این همان روزی است که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله امیرالمومنین علیه السلام را چونان سالار قوم برگماشت و پرده ازبرتری او برگرفت و آشکار ساخت که علی جانشین اوست پس حضرت آن روز را روزه گرفت و این همان روز روزه و عبادت و اطعام طعام ونیکی به برداران است و خشنودی خدا و خواری ابلیس در همین روزاست.

 




[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 10:18 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

غدیر عید ولایت رهبری
در اسلام چهار عید وجود دارد که هر کدام تبلور یکی از ارکان مهم اسلام و نشانه ای برای تجدید عهد با یکی از آنهاست.

عید فطر; بازگشت به خویشتن از راه پیروزی بر طاغوت نفس در ماه رمضان است. در آن روز، پیروزی بر طاغوت نفس جشن گرفته می شود، چون این پیروزی اساس و زیربنای رشد و تکامل و تحولات عظیم انسانی است.

عید قربان; بازگشت به ارزشهای توحیدی چون ایثار و فداکاری، و تجدید عهد با ابراهیم قهرمان توحید و فداکاری، و اسماعیل قهرمان صبر، مقاومت و ایثار است. چنین روزی برای آنان که در صراط توحید، صبر، مقاومت و ایثارند، عید است، چرا که با دستیابی بر چنین مفاهیم ارزشمندی، دارای عالیترین خصلت و شاخصهای انسانی شده اند.

عید جمعه; بازگشت به انسجام، تجمع، اتحاد و بهم پیوستگی مسلمین است.

این اتحاد، یکی از عوامل مهم پیروزی در عرصه های گوناگون است، اقتدار و شکوه مسلمانان را در نمازهای جمعه به نمایش می گذارد و همایش شکوهمندانه عزت اسلامی را نشان می دهد.

عید غدیر; بازگشت به راه ولایت و رهبری است که پس از توحید، از همه مفاهیم و ارزشهای اسلامی بالاتر است. رهبری، مکمل توحید است، و توحید منهای آن بی فروغ خواهد بود.

اگر به راستی مسلمانان در این مساله پیروز گردند، و با انتخاب رهبر حق به طور جدی و آگاهانه در خط وی قرار گیرند بر قله پیروزی دست یافته اند، و باید برای آن جشن بگیرند، چرا که همه مفاهیم عالی انسانی و اسلامی، در پرتو رهبری صحیح، ویت خود را باز می یابد، و با نور درخشان آن رهبری پرفروغ خواهد شد، چنان که این مطلب در روایات بسیاری، از جمله در حدیثی از امام صادق(ع) آمده است (1) و مفهوم غدیر و هدف از آن نیز همین است.
دورنمایی از عید غدیر

ماه ذی حجه سال دهم هجرت بود، پیامبر(ص) همراه مسلمانان در مراسم حج شرکت کردند، و چون آخرین حج ایشان بود، آن را حجة الوداع نامیدند و تقریبا اکثر قریب به اتفاق مسلمانان شرکت کرده بودند. پس از پایان مراسم، مسلمانان به سوی محل سکونتشان حرکت کردند. پیامبر(ص) و علی(ع) همراه مردم مدینه به سوی آن شهر رهسپار شدند، بیابان غدیر، چهار راهی بود که مسلمانان از آن جا از همدیگر جدا شده و به سوی مراکز خود می رفتند.

پیامبر(ص) به همراه مسلمانان بسیار، که از 90 هزار تا 124 هزار نفر گفته شده، به این سرزمین رسیدند، پیک وحی بر پیامبر(ص) نازل شد، و این آیه را از سوی خدا نازل نمود و به پیامبر(ص) ابلاغ کرد:

«یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله یعصمک من الناس; (2) ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو فرود آمده است به مردم برسان، و اگر نرسانی رسالت خدا را به جا نیاورده ای، و خداوند تو را از گزند مردم حفظ می کند.»

به راستی این موضوع، چه اندازه مهم است که اگر پیامبر(ص) آن را مطرح نکند و مسلمانان را به پذیرش آن فرا نخواند، سالت خدا را انجام نداده است، و رسالت بدون آن، ناقص و ناموزون خواهد بود؟!

آن روز پنج شنبه 18 ذی حجه بود، پیامبر(ص) با دریافت این آیه، فرمان توقف داد، مسلمانان با صدای بلند آنان را که جلوتر رفته بودند، به بازگشت فراخواندند، و مهلت دادند تا عقب ماندگان رسیدند، نماز ظهر با جماعت خوانده شد، پس از نماز به دستور پیامبر(ص) منبری از جهاز شتران درست شد، پیامبر(ص) بر فراز آن قرار گرفت، و خطبه ای غرا خواند تا این که فرمود: «ایها الناس من اولی الناس بالمؤمنین من انفسهم; ای مردم! چه کسی از همه مردم نسبت به مسلمانان از خود آنها سزاوارتر است؟»

حاضران گفتند: «خدا و پیامبرش داناترند.»

پیامبر(ص) فرمود: «خدا مولی و رهبر من است، و من مولی و رهبر مؤمنانم، و بر مؤمنان از خودشان سزاوارترم.»

سپس دست علی(ع) را گرفت و بلند کرد، به گونه ای که همه حاضران او را شناختند، آن گاه فرمود: «الا من کنت مولاه فهذا علی مولاه; آگاه باشید! هر کس من مولی و رهبر او هستم، این علی(ع) مولی و رهبر اوست.»

آن گاه چنین دعا کرد:

«اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه، و احب من احبه، وابغض من ابغضه، وانصر من نصره، واخذل من خذله، وادر الحق معه حیث دار; خدایا دوستان او را دوست بدار، و دشمنانش را دشمن بدار، محبوب بدار آن کس را که او را محبوب دارد، و مبغوض بدار آن کس را که او را مبغوض دارد، یاری کن آن کس را که او را یاری کند، و واگذار آن را که او را یاری نکند، و حق را با او همراه کن، و هیچ گاه او را از حق جدا نکن.»

سپس فرمود: «الا فلیبلغ الشاهد الغائب; آگاه باشید، همه حاضران موظفند که خبر این ماجرا را به غایبان برسانند.»

جمعیت هنوز متفرق نشده بودند که پیک وحی نازل شد و این آیه را بر پیامبر(ص) خواند:

«الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا; (3)

امروز دین شما را تکمیل کردم، و نعمت خود را بر شما کامل نمودم، و اسلام را به عنوان آیین (جاویدان) شما برگزیدم.»

پیامبر(ص) تکبیر گفت، و مسلمانان به دستور پیامبر(ص) به محضر علی(ع) آمده، مقام رهبری را به آن حضرت تبریک گفتند، از جمله افراد سرشناسی همچون ابوبکر و عمر هر کدام جداگانه به محضر علی(ع) آمدند و چنین گفتند:

«بخ بخ لک یابن ابی طالب، اصبحت و امسیت مولای و مولی کل مؤمن و مؤمنة; آفرین، آفرین بر تو باد ای فرزند ابوطالب که صبح و شام کردی در حالی که رهبر من و تمام مردان و زنان با ایمان شدی.» (4)

گرچه خلافت و امامت حضرت علی(ع) بعد از پیامبر(ص) به طور مکرر در فرصتهای گوناگون، از طرف پیامبر(ص) بیان شده بود، ولی رسمیت آن در یک همایش بی نظیر مسلمانان، در روز 18 ذی حجه سال دهم هجرت، در سرزمین غدیر، اعلام گردید.
اسناد ماجرای غدیر، و تحریف حقایق

مدارک و اسناد ماجرای سیاسی - عبادی غدیر، به قدری محکم است، که هیچ کس نمی تواند منکر آن گردد، علامه امینی رحمه و 84 نفر از تابعین (6) از کتابهای مورد اعتماد اهل تسنن نقل نموده است، محققان می توانند با مطالعه و بررسی جلد اول و دوم الغدیر، به این مطلب مهم دست یابند.

در این جا این سؤال مطرح می شود که اگر سند ماجرای غدیر، این گونه محکم و مسلم است پس چرا برادران اهل تسنن در عمل از آن دست کشیده، و حضرت علی(ع) را به عنوان خلیفه چهارم - نه خلیفه بلافصل پیامبر - پذیرفته اند؟

باید گفت، با کمال تاسف دست تحریف از آستین بدخواهان، بیرون آمد، و برای وصول به مطامع شوم خود، گفتند: منظور از کلمه «مولی » در جمله «من کنت مولاه فهذا علی مولاه; هر کس که من مولای اویم، این علی مولای اوست.» به معنای دوست و یاور است، زیرا این کلمه به معنای دوستی و یاوری نیز آمده است.

به راستی آیا شایسته است که رسول خدا(ص) بیش از صدهزار نفر از اصحاب خود را، پس از سفر حج، با این که در میان آنان زنان و مردان سالخورده بودند، در صحرای بسیار داغ در برابر تابش سوزان خورشید نگه دارد، و برای آنها خطبه طولانی بخواند، فقط برای این که بگوید: «علی دوست و یاور شماست؟» آیا چنین تاویلی، اجتهاد در مقابل نص صریح نیست؟

در فرازهای خطبه پیامبر(ص) مطالبی مناسب مقام رهبری علی (ع) آمده، نه دوستی با او، مثلا در فرازی، پیامبر(ص) به حاضران فرمود: «الست اولی بکم من انفسکم; آیا من از جان شما بر شما اولویت ندارم؟»

حاضران با شور و شوق فریاد زدند: «آری چنین اولویتی بر ما داری.» واژه اولی معنای کلمه «مولی » را که در حدیث غدیر آمده، توضیح می دهد که منظور مقام رهبری است، از این رو، پیامبر(ص) بعد از این خطبه، خطاب به مسلمانان اعلام کرد: «سلموا علیه بامرة المؤمنین; بر علی(ع) به عنوان رئیس مؤمنان سلام کنید.»

سران قوم همچون ابوبکر و عمر نیز از لفظ مولی، مساله رهبری حضرت علی(ع) را فهمیدند و به او به عنوان نیل به چنین مقامی تبریک گفتند و اظهار نمودند: «بخ بخ لک یابن ابی طالب، اصبحت مولای و مولی کل مؤمن و مؤمنة.» (7)

افراد دیگر نیز همین معنا را فهمیدند، از جمله شاعر معروف آن عصر، حسان بن ثابت، از پیامبر(ص) اجازه خواست تا ماجرای غدیر را به صورت شعر بیان نماید، پیامبر(ص) به او اجازه داد، او در ضمن اشعار خود، این دو شعر را خواند:

فقال له قم یا علی فاننی

رضیتک من بعدی اماما و هادیا

فمن کنت مولاه فهذا ولیه

فکونوا له اتباع صدق موالیا

یعنی: «پیامبر(ص) به علی(ع) گفت: برخیر! زیرا من تو را بعد از خودم، امام و راهنما انتخاب کردم. و سپس فرمود: هر کس من مولا و رهبر اویم، این مرد مولا و رهبر اوست، پس شما همه از سر صدق و راستی از او پیروی کنید.»264
مفهوم غدیر و زنده نگهداشتن آن

اساس، هدف و عصاره غدیر، حکومت رهبران صالح و عادل است، ولایت حضرت علی(ع) که در روز غدیر، از طرف پیامبر(ص) ابلاغ شد، همان حکومت عدل علی(ع) بود.

در مورد مساله غدیر، دو نکته را نباید از نظر دور داشت:

1- غدیر موجب ارجمند شدن مقام علی(ع) نشد، بلکه به عکس، علی(ع) و مقامات و لیاقتهای او موجب رویداد غدیر گردید، جامعیت علی(ع) باعث شد که خداوند به پیامبرش فرمان دهد تا آن حضرت را به عنوان خلیفه و رهبر بعد از خود نصب نماید، در این باره امام خمینی قدس سره می فرماید:

«حضرت امیر(ع) مساله غدیر را ایجاد کرده است، آن وجود شریف که منبع همه جهات بوده است، موجب این شده که غدیر پیش بیاید، غدیر برای ایشان ارزش ندارد، آن که ارزش دارد خود حضرت است که دنبال آن ارزش غدیر آمده است. خداوند تبارک و تعالی که ملاحظه فرموده است که در بشر بعد از رسول الله(ص) کسی نیست که بتواند عدالت را به آن طوری که باید انجام بدهد، انجام بدهد، مامور می کند رسول الله(ص) را که این شخص (علی علیه السلام) را که قدرت این معنا را دارد که عدالت را به تمام معنا در جامعه ایجاد کند و یک حکومت الهی داشته باشد، این را نصب کن...» (9)

2- غدیر; یک مساله همیشگی اسلام است و مخصوص زمان پیامبر(ص) است و مخصوص زمان پیامبر(ص) با ماجرای غدیر، نشان داد که باید حکومت صالح بر اساس عدل اسلامی تشکیل داد، چنان که خودش به تاسیس چنان حکومتی، اقدام کرد، و در اواخر عمر، در ماجرای غدیر، حضرت علی(ع) را که شایستگی برای احراز مقام رهبری حکومت صالح اسلامی داشت، نصب نمود; یعنی علی(ع) نیز باید جانشینی مناسب خود به عنوان ولی امر مسلمین داشته باشد، و به همین ترتیب تا امامت حضرت قائم(عج)، که همه اینها دنباله غدیر است، و امروز که ما در عصر غیبت به سر می بریم، مساله ولایت فقیه دنباله همان غدیر است، بنابراین غدیر یک مساله روز است، غدیر یعنی نباید دین را از سیاست جدا کرد، حکومت آمیخته با سیاست است، و حکومت صالح و عادل، عین اسلام و دین است، آنها که سیاست را از دین جدا می دانند در حقیقت منکر غدیر هستند، بنابراین همیشه باید غدیر را - به این معنا که گفته شد - زنده نگه داشت. امام خمینی قدس سره در این باره می فرماید:

«... حکومت بدون سیاست، ممکن نیست، این سیاست و این حکومتی که عجین با سیاست است در روز عید غدیر برای حضرت امیر(ع) ثابت شد... این که این قدر صدای غدیر بلند شده است، و این قدر برای غدیر، ارج قایل شده اند - و ارج هم دارد - برای این است که با اقامه ولایت، یعنی با رسیدن حکومت به دست صاحب حق، همه این مسائل حل می شود، همه انحرافات از بین می رود...» (10)

«غدیر آمده است که بفهماند که سیاست به همه مربوط است، در هر عصری باید حکومتی باشد با سیاست، منتها سیاست عادلانه که بتواند به وسیله آن اقامه صلوة کند، اقامه صوم کند، اقامه حج کند، اقامه همه معارف را بکند...»

«... مساله حکومت در زمان پیامبر(ص) بوده و سیاست هم بوده، در زمان امیر مؤمنان(ع) بوده و سیاست هم بوده، و این که همه نقل کرده اند و این قدر غدیر را بزرگ کرده اند، برای این است که به ما بفهمانند، تعلیم بدهند به ما که این طور باید باشد.» (11)

پی نوشتها:

1) بحارالانوار، ج 6، ص 234 و 235.

2) مائده (5) آیه 67.

3) همان، آیه 3.

4) اقتباس از الغدیر، ج 1، ص 11 و 47.

5) الغدیر، ج 1، ص 14 - 60.

6) همان، ص 62 - 72.

7) مسند احمد، ج 4، ص 281. علامه امینی در الغدیر، ج 1، این حدیث را از شصت نفر از علمای اهل تسنن نقل کرده است.

8) الغدیر، ج 2، ص 34. علامه امینی، این اشعار را که «حسان بن ثابت » گفته، از دوازده کتاب مورد اعتماد اهل تسنن ذکر می کند «الغدیر، ج 2، ص 34 - 36».

9) صحیفه نور، ج 20، ص 27.

10) همان، ص 28 و 29.

11) همان، ص 30 و 32




[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 10:17 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

مقام معظم رهبری، حضرت آیت اللّه خامنه ای درباره عید غدیر فرموده است: «روز عید غدیر که به نام عید ولایت نامیده می‌شود،... روزی است که مفهوم ولایت اسلامی، به وسیله پیامبر اکرم یک مصداق روشن و عینی پیدا کرد. برای کسانی که می‌خواهند از... اسلام نمونه ای ذکر بکنند، بهترین نمونه، همان کسی است که نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله او را به الهام الهی و به دستور پروردگار عالم، برای منصب عظیم ولایت آن روز معیّن فرمود. ولایت که عنوان حکومت در اسلام و شاخصه نظام اجتماعی وسیاسی برای اسلام است، یک معنای دقیق و ظریفی دارد که معنای اصل ولایت هم همان است و آن عبارت است از پیوستگی، پیوند، در هم پیچیدن و در هم تنیدگی؛ این معنای ولایت است».

عید غدیر، عید بسیار بزرگ و خاطره عظیم تاریخی است.
ولایت معنای ظریفی دارد که عبارت است از پیوستگی، پیوند، در هم پیچیدن و در هم تنیدگی؛ این معنای ولایت است

در کار غدیر باید هدف را مشخص کرد. بنشینید و واقعا روی مسائل فکر کنید. برای این کار وقت بگذارید.

در کار فرهنگی غدیر، باید مانند علامه امینی و مرحوم سیدشرف الدین کار کرد که الغدیر و المراجعات را تحویل دادند.

کسانی به درد کار غدیر می خورند که اهل این کار باشند؛ کار در مورد غدیر باید عمیق و گسترده باشد.

کار در مورد غدیر، کاری بزرگ و پر جاذبه است.

کار در موضوع غدیر باید پیوسته و دائم باشد و در مورد غدیر باید متخصص تربیت کرد.

عید غدیر، عید ولایت است، عید سیاست است، عید دخالت مردم در امر حکومت است، عید آحاد ملت و امت اسلامی است.

[عید غدیر]، حقیقتا روز بزرگ و عید تعیین کننده و عظیم القدری است.

 




[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 10:17 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

غدير و فلسفه سياسى اسلام

فارغ از هر دو جهانم به گل روى على(ع)

از خم دوست جوانم به خم موى على‏طى كنم عرصه ملك و ملكوت از پى دوست‏ياد آرم به خرابات چو ابروى على(ع) (1)
پيشگفتار

با نگاه به پيشينه حيات بشرى، «خانواده» و «قبيله» نخستين گروههاى اجتماعى است كه در آن نوعى «رياست»، «قانون» و «حكومت» ديده مى‏شود و سپس از دولتها و نظام حكومتى مى‏توان ياد كرد كه در سرزمينهاى گسترده، براى جمعيتى معين، با نظامهاى ادارى و سازمانهاى سياسى به حكومت پرداخته و نظام اقتصادى جامعه را تحت پوشش خويش قرار داده، و اعمال حاكميت نموده‏اند.

«رئيس»، «رهبر» و «حاكم» با نظام ادارى خاص به تشكيل حكومت موفق مى‏گردد. و عاملى كه در پذيرش و انتخاب رئيس و حاكم مؤثر است چيزى جز فرهنگ و بينش آن جامعه نيست.

اگر جامعه‏اى بينش مادى را بپذيرد و به اقتصاد آزاد گردن نهد و در مبانى عقيدتى و ايدئولوژيكى از فلسفه لذت و اصالت نفع پيروى كند، حكومتى سرمايه دارى شخصى يا دولتى خواهد داشت و اگر از مبانى الهى و قرآنى پيروى نمايد، به «حكومت اسلامى» و «مدينه فاضله غدير» دست مى‏يابد.

ما در اين گفتار به بررسى اجمالى عنصر اصيل در تشكيل حكومت خواهيم پرداخت و با مبانى قرآنى فلسفه سياسى اسلام آشنا خواهيم شد.
فلسفه سياسى اسلام

وقتى از «فلسفه سياسى اسلام» سخن به ميان مى‏آيد، بحث از فلسفه و نوع بينش اسلامى است . و در حقيقت فلسفه سياسى اسلام، جزئى از نظام فلسفى و جهان بينى اسلامى محسوب مى‏گردد .

دانشمندان اسلامى در علومى چند مبانى نظرى و عملى نظام فلسفى اسلام را تبيين كرده‏اند كه مى‏توان «فلسفه»، «كلام»، «عرفان»، «اخلاق» و «فقه» را در اين رديف قرار داد.

فلسفه، كلام و عرفان نظرى، مبانى عقلى و تئوريهاى اسلامى را ارائه مى‏دهند، تئوريهايى كه خود علاوه بر عقل از قرآن و سنت اخذ شده‏اند و اگر اين دو را از آن حذف كنيم ناميدن عنوان اسلامى بر آن شايسته نيست.

همچنين عرفان عملى، حكمت عملى ـ سياست مدن ـ و فقه اسلامى نيز مبانى عملى فلسفه سياسى اسلام را تشريح مى‏كنند.

«آراء اهل المدينة الفاضلة»، «السياسة المدينة»، «التنبيه على سبل السعادة» از فارابى و «سياسيات شفا» از ابن‏سينا در فلسفه، «الشافى فى الامامة» از سيد مرتضى، و «تجريد الاعتقاد» از خواجه نصير الدين طوسى و شروح آن در علم كلام و «فصوص الحكم» فارابى و محيى الدين عربى و «مصباح الانس» شمس الدين محمد، ابن فنارى از جمله كتبى هستند كه مبانى نظرى فلسفه سياسى اسلام را بيان داشته‏اند.

«طهارة الاعراق» ابن مسكويه رازى، «اخلاق ناصرى» و صدها اثر در فقه اسلامى چون «جواهر الكلام» شيخ محمد حسن نجفى و «كتاب البيع» حضرت امام خمينى ـ قدس سره ـ به اصول عملى فلسفه سياسى اسلام پرداخته‏اند.

فلسفه سياسى اسلام به گونه‏اى كه مبانى نظرى و عملى آن در كتابى فراهم آمده باشد نگاشته نشده است و هر يك از اصول عقلى و نقلى آن جداگانه مورد بررسى قرار گرفته است و همين امر موجب گشته تا نا آشنايان به علوم اسلامى و گروههايى بسان مستشرقان و غربگرايان از وجود چنين فلسفه‏اى اظهار بى اطلاعى نموده و منكر وجود خارجى آن گردند.

ولى ناگفته پيداست كه اگر مبانى نظرى آن در كتابى فراهم نشده، ولى اصول عملى آن همواره با صدها و هزاران تأليف مورد بررسى قرار گرفته و به عنوان برنامه زندگى هر يك از افراد جامعه اسلامى به اجرا گذاشته شده است.

البته نبايد فراموش كرد كه برخى از دانشمندان اسلامى با نوشته‏ها و خطابه‏هاى سياسى خويش اين مبانى را و لو بصورت مختصر و بدون فصل بندى و شيوه‏هاى كلاسيك در مجموعه‏اى فراهم ساخته‏اند كه از آن جمله‏اند:

العروة الوثقى سيد جمال الدين اسد آبادى

طبايع الاستبداد عبدالرحمان كواكبى

خطابه‏هاى سياسى شيخ محمد خيابانى

قانون مشروطه مشروعه سيد عبدالحسين لارى

تنبيه الامة و تنزيه الملة ميرزا محمدحسين نائينى

عوايد الايام مولى احمد نراقى

شؤون اختيارات ولى فقيه حضرت امام خمينى

حكومت اسلامى حضرت امام خمينى

كشف الاسرار حضرت امام خمينى قدس سره

بايد خاطر نشان ساخت از آنجائى كه به شيعه جز در موارد معدودى فرصت تشكيل حكومت داده نشده است اين علم مانند ديگر علوم اسلامى رشد و بالندگى نداشته است ولى چون برادران اهل سنت زمان بيشترى بر مسند حكومت تكيه نموده‏اند، كتابهايى در اين زمينه نگاشته و به آن نظم بيشترى بخشيده‏اند. «الاحكام السلطانية» مارودى از اين نوع است.
پيام‏آوران وحى

قرآن كريم پيامبران الهى را به عنوان رهبران جامعه انسانى كه از سوى خداوند متعال برگزيده شده‏اند، معرفى مى‏نمايد. چنانچه مى‏فرمايد:

«كان الناس امة واحدة فبعث الله النبين مبشرين و منذرين و انزل معهم الكتاب بالحق ليحكم بين الناس فيما اختلفوا فيه». (2)

«مردم گروه واحدى بودند، خدا رسولان را فرستاد كه نيكان را بشارت دهند و بدان را بترسانند و با آنها كتابى به راستى فرستاد تا تنها دين خدا به عدالت در موارد نزاع مردم حكم فرما باشد.»
محور وحدت امت اسلامى

با همه اختلافاتى كه در تعريف جامعه از سوى جامعه شناسان روى داده است. ضابطه «حكومت واحد و استقلال سياسى» براى وحدت يك جامعه، با ارزش و معتبر تلقى شده است. و از آنجائيكه قرآن كريم اين حكومت و استقلال سياسى را از آن پيامبران خدا مى‏داند، همواره حاكمان زر و زور و تزوير با آنان به مقابله برخاسته‏اند. در عصر نبوى ـ صلى الله عليه و آله ـ مخالفت قريش و مشركان عربستان، و در عصر علوى، مخالفت معاويه و اصحاب جمل و نهروان و در عصر حسنين ـ عليهما السلام ـ مخالفت زمامداران و سياست بازان اموى با دين و اسلام تضعيف دين را به همراه داشت. معاويه و خلفايى بسان او با تكيه بر خلافت اسلامى، سلطنت استبدادى خويش را پيش مى‏بردند و چون توان آن را نداشتند كه با صراحت با دين اسلام به مقابله برخيزند، با منع تدوين حديث و سب اهل بيت عصمت و طهارت به مخالفت با اسلام پرداختند . حال آنكه ولاء اهل بيت از سوى پيامبر ـ صلى الله عليه و آله ـ سفارش شده بود و اين خاص مكتب تشيع نبود. و بزرگان اهل سنت نيز به آن اشاره كرده‏اند. چنانكه امام شافعى گويد:

«يا آل بيت رسول الله حبكم‏
فرض من الله فى القرآن أنزله‏
يكفيكم من عظيم الفخر انكم‏
من لم يصل عليكم لا صلاة له» (3)

«اى اهل بيت رسول خدا ـ صلى الله عليه و آله ـ دوستى شما فريضه‏اى است از جانب خداوند كه در قرآن آن را فرود آورده است. از فخر بزرگ، شما را اين بس كه درود بر شما جزء نماز است و هر كس بر شما درود نفرستد نمازش باطل مى‏گردد».

همچنين فخر رازى از زمخشرى نقل مى‏كند كه پيامبر خدا(ص) فرمود:

«من مات على حب آل محمد مات شهيدا، الا و من مات على حب آل محمد مات مغفورا له، و من مات على حب آل محمد مات تائبا، الا و من مات على حب آل محمد مات مؤمنا مستكمل الايمان ...» (4)

«هر كس كه بر دوستى آل محمد مرد، شهيد مرده است، هر كى كه بر دوستى آل محمد مرد، آمرزيده مرده است، هر كس بر دوستى آل محمد مرد، مؤمن و كامل ايمان مرده است...»

روش تضعيف دين براى از بين بردن حقوق پيامبران الهى خاص عصر رسول اكرم ـ صلى الله عليه و آله ـ و حضرت امير المؤمنين على ـ عليه السلام ـ نبود بلكه همواره حاكمان مستبد و ستم پيشه با اين روش به حكومت خود استمرار بخشيده‏اند.
غدير و فلسفه سياسى اسلام

خداوند متعال به عنوان تنها قانون گذارى كه با شناخت كامل انسان ـ مخلوق خويش ـ پيامبران الهى را بسوى مردم فرستاد تا «دين خدا» و برنامه‏هاى سعادت بخش آن را به انسان ابلاغ نمايند (5) براى تداوم رهبرى الهى امت اسلامى نيز امامانى انتخاب فرمود و بوسيله رسول خويش به مردم شناساند تا پس از وى رهبرى او را گردن نهند.

در فسلفه سياسى اسلام چند مسأله به عنوان اصل شناخته شده‏اند:

1 ـ اهميت زندگى اجتماعى

2 ـ ضرورت وجود قانون

3 ـ واضع قانون

4 ـ مجرى قانون

اهميت زندگى اجتماعى و ضرورت قانون براى اداره جامعه از جمله امور بديهى است كه تمامى انسانها بر آن واقفند. مسأله‏اى كه نظامهاى فلسفى را دچار اختلاف كرده و بعضى از آنان را به انحراف كشانده، اصل قانون گذارى براى اداره نظام اجتماعى است.

هر چند خود بشر به نقصان خويش در قانون گذارى واقف است (6) ليكن همواره بر آن اصرار ورزيده و با حكومتهاى ناپايدار خويش انسانها را از سعادت حقيقى و هدف زندگى دور ساخته و در منجلاب شهوات فرو برده است.

از آنجائيكه انسان موجودى داراى ابعاد گوناگون است و در صدد تكامل و سعادت جاودانى، و هر چند ازلى نيست، موجودى ابدى است و بايد در اين دنيا سعادت اخروى خويش را تأمين كند. قانون گذارى بايد براى وى تعيين برنامه نمايد كه شناخت كامل از انسان داشته باشد و با بى نيازى و بى غرضى كه در خويش دارد، قوانين را بر وفق سعادت و خوشبختى انسان وضع نمايد. چنين كسى جز خداوند متعال نيست.

«مجرى قانون» نيز بايد كسى باشد كه علاوه بر آگاهى به قانون بر تمايلات خويش مسلط باشد و با شجاعت و حسن مديريتى كه دارد در جامعه، حكومت بپا دارد و جلو تخلفات را گرفته و از بروز هرج و مرج و پايمال شدن حقوق ضعيفان جلوگيرى نمايد. اين شخص جز فرد معصوم كسى ديگر نيست. كه از ديدگاه مسلمانان حضرت رسول اكرم ـ صلى الله عليه و آله و سلم ـ است و از نظر شيعه اماميه، دوازده امام معصوم ـ عليهم السلام ـ نيز در اين رديف قرار دارند . و در صورت عدم معصوم و غيبت وى، بنا بر دستورى كه از جانب پيشوايان دينى صادر گشته، دين شناسان متعهد ـ فقيهان با تقوا ـ اين مسؤوليت خطير را بر عهده دارند.
حديث غدير

در قرآن كريم آيات بسيارى در باره حضرت مولى الموحدين اميرالمؤمنين على ـ عليه السلام ـ نازل شده است كه بزرگ داشنمندان شيعه و اهل سنت در كتب تفسير و شأن نزول آيات به آنها اشاره نموده‏اند.

آيه «تبليغ» از جمله آياتى است كه داستان غدير را جاودانه نموده است. اين آيه روز هجدهم ذى‏الحجه سال دهم هجرت، بر رسول اكرم ـ صلى الله عليه و آله ـ فرود آمد. زمانى كه پيامبر بزرگوار اسلام به غدير خم رسيده بود. پيشروان كاروان يكصد هزار نفرى را فرمود تا آنانكه از آن نقطه دور شده‏اند، باز گردانند و منتظر كسانى باشند كه از پى مى‏آيند. آنگاه به ابلاغ فرمان الهى پرداخت.

«يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس». (7)

«اى پيامبر [صلى الله عليه و آله‏] به مسلمانان ابلاغ كن، آنچه را كه بسوى تو نازل گرديده و اگر چنين نكنى، پس رسالت حق را بجا نياورده‏اى و خداوند تو را از ـ دشمنى ـ مردم نگاه مى‏دارد». حضرت علامه مجاهد آية الله امينى ـ قدس سره ـ در كتاب بزرگ الغدير نام سى (30) تن از دانشمندان اهل سنت را نام مى‏برد كه شأن نزول آيه را در مورد حضرت على ـ عليه السلام ـ مى‏دانند. (8)

آيه «اكمال دين» از ديگر آياتى است كه در قرآن كريم آمده، و نزول آن پس از تعيين حضرت على ـ عليه السلام ـ به مقام امامت مى‏باشد. زمانيكه خطبه غدير به پايان رسيده است.

«اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا» (9)

«امروز دين شما را كامل نمودم و نعمت خود را بر شما تمام كردم و دين اسلام را براى شما دين پسنديده قرار دادم.»

علامه امينى مى‏فرمايد: متجاوز از بيست تن از دانشمندان اهل سنت ـ از مفسرين و متكلمين ـ به نزول آيه اكمال دين در غدير اشاره نموده‏اند. (10) همچنين آيات سوره «معارج» (11) آيه ولايت (12) و سوره هل أتى در باره حضرت اميرالمؤمنين على ـ عليه السلام ـ نازل گشته و دهها دانشمند از بزرگان اهل سنت بر اين امر اعتراف كرده‏اند. (13)

علامه امينى در كتاب خويش تحت عنوان، «الغدير فى الكتاب العزيز» در باره آيات نازله در مورد واقعه غدير مى‏فرمايد:

«خداوند متعال خواست اين حديث همواره تازه ماند و شب و روز آن را كهنه نسازد و دستخوش گذشت زمان نگردد، از اين رو آياتى درخشان و آشكار در اطراف آن نازل كرد و امت اسلام هر بامداد و شبانگاه آنها را مى‏خوانند».

گويا پروردگار هستى هر بار كه يكى از اين آيات تلاوت مى‏شود، نظر خواننده را جلب مى‏كند و در روان وى نقشى مى‏نهد و به آنچه كه واجب است وى در باره خلافت كبراى الهى ايمان آورد، در گوش او فرو مى‏خواند. از اين آيات است: «يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك. ..» (14)

همچنين احاديث نبوى(ص) اين واقعه را تأكيد كردند، احاديثى چون:

ـ حديث منزلت

ـ حديث ثقلين

ـ حديث على مع الحق و الحق مع على

ـ حديث على مع القرآن و القرآن معه

ـ حديث ان عليا اول من اسلم و آمن و صلى

ـ حديث رد الشمس ـ حديث سد الابواب

و ...

آنچه كه در باره «حديث غدير» ـ من كنت مولاه فهذا على مولاه ـ مهم است چيست؟

آيا چيزى جز مسأله ولايت و امامت پس از رسول اكرم ـ صلى الله عليه و آله ـ است؟ اين حديثى كه به تواتر آن را اهل سنت و شيعه نقل كرده‏اند، به اين نكته اشاره دارد كه فلسفه ارسال رسل با اصل امامت تداوم مى‏يابد. همواره بايد در ميان امت اسلامى كسى باشد كه از سوى خدا راهنمايى بشر را بر عهده گرفته باشد و اين امر چنان بزرگ است كه عدم ابلاغ آن از سوى رسول اعظم الهى تمام تلاشهاى طاقت فرساى 23 سال رسالتش را از بين مى‏برد ولذا آن حضرت در جمع بزرگ كاروانيان حج مسأله ولايت و امامت حضرت على ـ عليه السلام ـ را ابلاغ مى‏نمايد و پس از آن آيه اكمال دين نازل مى‏گردد.

رسول اكرم ـ صلى الله عليه و آله ـ علاوه بر جايگاه تكوينى داراى شؤون متعددى بود كه مى‏توان به موارد زير اشاره كرد:

1 ـ بيان احكام و دستورات الهى

2 ـ منصب قضا

3 ـ رياست عامه مسلمين

شيعه معتقد است پس از پيامبر اين شؤون به امام منتقل مى‏گردد. تا فلسفه ارسال رسل با اصل امامت تداوم يابد. از اين رو مسأله امامت به رياست عامه اكفتا نمى‏كند، بلكه به معنى مرجع دينى مطرح است.

اهل سنت و تمامى مردم جهان بر اين امر واقفند كه جامعه به رهبر نياز دارد و هر جامعه‏اى بايد پيشوايى داشته باشد كه همه از وى اطاعت نمايند. ولى شيعه مسأله امامت را خيلى عميق تر از اين مطرح مى‏كند. وى قائل است پيامبر از جانب خدا امام بعد از خويش را به امت اسلامى معرفى كرد و هر امام، پيشواى بعد از خود را مشخص مى‏كند و آنان نه تنها به معنى رهبرى جامعه اسلامى، بلكه به عنوان وصى پيامبر، علومى را كه بر آنان افاضه گرديده به مردم ابلاغ مى‏نمايند و مرجع دينى و كارشناس اسلام پس از رسول خدايند و چون رسول اكرم ـ صلى الله عليه و آله ـ بر ضمائر دلها آگاهى دارند و بسان يك روح كلى بر همه روحها محيط مى‏باشند. (15) و همانند پيامبر داراى مقام عصمت هستند و از لغزش مصون مى‏باشند.

ويژگى‏هاى سه گانه امام در تفكر شيعى موجب گشته تا اصل امامت نيز بسان اصل نبوت در رديف اصول اعتقادات قرار گيرد و گر نه تعريف اهل سنت از امام و حاكم اسلامى و ـ تعاريف ديگر مكاتب سياسى در مورد رهبرى جامعه، هرگز وى را در جايگاه رفيع اصول قرار نمى‏دهد بلكه شايسته است در فروع احكام دينى و مسائل فقهى از آن گفتگو شود.

لذا وقتى مصلح نستوه حضرت علامه امينى ـ قدس سره ـ در كتاب گرانقدر «الغدير» در پى اسناد حديث غدير است و به ذكر نام يكصد و ده تن صحابى و هشتاد و چهار تابعى مى‏پردازد كه اين حديث شريف را نقل كرده‏اند و سيصد و شصت تن از دانشمندان اسلامى از قرن دوم تا چهاردهم را نام مى‏برد كه به نقل اين حديث توفيق يافته‏اند. در پى احياء مدينه غدير است تا اصل امامت ديگر بار امت اسلامى را جانى تازه بخشد. و معتقد است حوزه‏هاى علميه شيعه بايستى درسى تحت عنوان «ولايت» داشته باشند. (16) تا مسائل فلسفه سياسى اسلام رشد يابد و تعالى پذيرد و در جامعه تأثير گذارد.

هر چند آن بزرگ مصلح، خود سيماى مدينه غدير را در ايران اسلامى مشاهده نكرد، ليك اشارات حكيمانه وى به سوى امام غدير و پيشواى مسلمين در عصر خويش خالى از لطف نيست. آن بزرگ مجاهد مدينه غدير مى‏فرمود:

«ديگران غاصبند و اين مقام حق مسلم آن فريادگر است.» (17)

و در جاى ديگر به صراحت هر چه تمامتر ندا برداشت:

«الامام الخمينى ذخيرة الله للشيعه» (18)

امام خمينى ذخيره خدا براى جهان تشيع است.

او شاگردانى بسان حضرت نواب صفوى را تربيت نمود تا حكومت علوى را فرياد زنند و با گامهاى الهى خويش پايه‏هاى حكومت غاصبان را به لرزه افكنند.

علامه امينى با تأليف «الغدير» خاطرات عصر نبوى را تجديد نمود، عصرى كه سرورى از آن امت قرآنى بود و رسول اكرم ـ صلى الله عليه و آله ـ رهبرى آن را بر عهده داشت.

امينى، احياگر «الغدير» جلوه‏هاى شوكت و عظمت امت اسلامى را در خاطره‏ها زنده كرد و اصل اصيل و محور حكومت قرآنى، جريان غدير خم را يادآور گرديد.

وى در عصرى زندگى مى‏كند كه شكست دولت عثمانى روى داده است، شكستى كه اگر «اصل غدير» و رهبرى امت آنگونه كه پيامبر(ص) اسلام و قرآن كريم فرموده، اجرا مى‏گرديد، روى نمى‏داد و انگليس را جرأت آن نبود كه عراق را جزء مستعمرات خويش درآورد.

در عصر امينى هنوز «غدير و اصل امامت و ولايت» به درستى تبيين نشده است. برخى از فقهاء و كارشناسان دينى از تأليف و تدريس احكام سياسى و حكومتى دست شسته‏اند و عهده‏دار شدن امر قضاوت و اجراى حدود و ديات و جلوگيرى از ستم ظالمان و اقامه عدل را هر چند در محدوده وظايف كارشناسان متعهد مى‏دانند ليكن به اصل تشكيل حكومت عقيده‏مند نيستند و مسأله ولايت فقيه را كه از اصول مسلم فقه شيعى است در برخى فروع و احكام محدود ساخته‏اند.

در همين زمان حضرت امام خمينى ـ سلام الله عليه ـ با ژرف نگرى خاص به تدريس حكومت اسلامى پرداخته و منصب ولايت فقيه را كه در امتداد فلسفه امامت جاى دارد عنوان نموده و اين اصل را كه از اصول به فروع تنزل كرده بود، به جايگاه خود بازمى‏گرداند.

پس از انقلاب اسلامى تئورى ولايت فقيه در جامعه به صورت فراگير در جهان شيعه و حوزه‏هاى علميه مطرح مى‏شود. مردم به پيروى از رهبر و امام خويش با انقلاب اسلامى فرزند على ـ عليه السلام ـ را به حكومت بر مى‏گزينند و مدينه فاضله قرآنى و شهر آرمانى غدير بعد از گذشت ساليانى طولانى عينيت مى‏يابد.

حضرت امام ـ قدس سره ـ با الهام از بينش قرآنى و پيام غدير، ولايت فقيه را اينگونه بيان مى‏دارند:

«اسلام بنيانگذار حكومتى است كه در آن نه شيوه استبداد حاكم است كه آراء و تمايلات نفسانى يك تن را بر سراسر جامعه تحميل كند و نه شيوه مشروطه و جمهورى، كه متكى بر قوانينى باشد كه گروهى از افراد جامعه براى تمامى آن وضع كنند، بلكه «حكومت اسلامى» نظامى است ملهم و منبعث از وحى الهى كه در تمام زمينه‏ها از قانون الهى مدد مى‏گيرد و هيچ يك از زمامداران و سرپرستان امور جامعه را حق استبداد راى نيست. تمام برنامه‏هايى كه در زمينه زمامدارى جامعه و شؤون و لوازم آن جهت رفع نيازهاى مردم به اجرا در مى‏آيد، بايد بر اساس قوانين الهى باشد. اين اصل كلى حتى در مورد اطاعت از زمامداران و متصديان امر حكومت نيز جارى و سارى است.»

بلى، اين نكته را بيفزائيم كه حاكم جامعه اسلامى مى‏تواند در موضوعات، بنا بر مصالح كلى مسلمانان يا بر طبق مصالح افراد حوزه حكومت خود عمل كند، اين اختيار هرگز استبداد به رأى نيست، بلكه در اين امر مصلحت اسلام و مسلمين منظور شده است. پس، انديشه حاكم جامعه اسلامى نيز همچون عمل او تابع مصالح اسلام و مسلمين است.

احكام اسلامى، اعم از قوانين اقتصادى و سياسى و حقوقى تا روز قيامت باقى و لازم الاجرا است. هيچ يك از احكام الهى نسخ نشده و از بين نرفته است. اين بقا و دوام هميشگى احكام، نظامى را ايجاب مى‏كند كه اعتبار و سيادت اين احكام را تضمين كرده، عهده‏دار اجراى آنها شود، چه اجراى احكام الهى جز از رهگذر برپايى حكومت اسلامى امكان پذير نيست. در غير اين صورت، جامعه مسلما به سوى هرج و مرج رفته، اختلال و بى‏نظمى بر همه امور آن مستولى خواهد شد. علاوه بر آن حفظ مرزهاى كشور اسلامى از هجوم بيگانگان و جلوگيرى از تسلط تجاوزگران بر آن عقلا و شرعا واجب است. تحقيق اين امر نيز، جز با تشكيل حكومت اسلامى ميسر نيست و بين زمان حضور و غيبت امام فرقى نمى‏كند.

آنچه برشمرديم جزو بديهى ترين نيازهاى مسلمانان است و از حكمت به دور است كه خالق مدبر و حكيم، آن نيازها را به كلى ناديده گرفته از ارائه راه حلى جهت رفع آنها غلفت كرده باشد. آرى همان دلايلى كه لزوما امامت پس از نبوت را اثبات مى‏كند، عينا لزوم حكومت در دوران غيبت حضرت ولى‏عصر ـ عجل الله تعالى فرجه الشريف ـ را بر دارد. (19)

رهبر فرزانه و فقيه انقلاب اسلامى، مدينه قرآنى غدير را از توحيد و نبوت آغاز نموده و فلسفه نبوت و بعثت و تعهد ايمان به نبوت را بيان فرموده و به حلقه نورانى «ولايت» مى‏رسد.

مى‏فرمايند:

«يك جامعه در صورتى داراى «ولايت» است كه در آن «ولى» مشخص بوده و عملا مصدر و الهام بخش همه نشاطها و فعاليتهاى زندگى باشد. و يك فرد در صورتى داراى ولايت است كه شناخت درستى از «ولى» داشته و براى هر چه بيشتر وابسته و مرتبط ساختن خود به او ـ كه مظهر «ولايت خدا» است ـ دائما در تلاش و كوشش بسر مى‏برد. از آنجا كه «ولى» جانشين خدا و مظهر سلطه و قدرت عادلانه الهى در زمين است، از همه امكانات و استعدادهايى كه در وجود انسانها براى تكامل و تعالى نهاده شده، به سود آنان بهره بردارى مى‏كند و از اينكه حتى اندكى از اين زمينه‏هاى مساعد در راه زيان انسانيت به كار مى‏رود و يا نابود و خنثى گردد ـ كه اين نيز خود زيان بزرگى است ـ مانع مى‏گردد. عدل و امن را كه براى رويش و بالندگى نهال انسان، همچون زمين مستعد و آبى گوارا و هوايى مساعد است، در محيط زيست آنان تأمين مى‏كند و از بروز جلوه‏هاى گوناگون ظلم (شرك، تعدى به غير، تعدى به خود) جلوگيرى مى‏نمايد. همه را به سوى بندگى خدا سوق مى‏دهد، ياد خدا (نماز)، تقسيم عادلانه ثروت (زكوة)، اشاعه نيكى‏ها(امر به معروف) و ريشه‏كن ساختن بديها و نابسامانيها (نهى از منكر) را برنامه اساسى خود مى‏سازد و خلاصه، انسانيت و پديده، «انسان» را به هدف و غايت آفرينش نزديك و نزديك تر مى‏سازد». (20)

پى‏نوشتها:

1ـ ديوان حضرت امام خمينى ـ سلام الله عليه ـ ص .311

2ـ بقرة، .213

3ـ «الكنى و الالقاب»، محدث قمى، ص 104، شاعرمى‏گويد: «نماز بى ولاى او، عبادتى است بى وضو به منكر على بگو نماز خود قضا كند»

4ـ «التفسير الكبير»، فخر رازى، ج 27، ص 166، «الكشاف»، زمخشرى، ج 4، ذيل آيه 23، شورى .

5ـ چنانچه مشهور است و در روايات اسلامى نقل گرديده است، خداوند متعال يكصدو بيست و چهار هزار نفر پيامبر بسوى مردم فرستاده است كه هر يك اوصيايى براى خويش داشته‏اند. و پنج تن از آنان اولوالعزم مى‏باشند. ليكن در برخى ديگر از روايات تعداد پيامبران هشت هزار و يا سيصد و بيست هزار و يا يكصد و چهل هزار نقل شده است. رجوع كنيد به: «بحارالانوار»، ج 11، ص 43، 48، 28، 31، 60، 16 و ص .352

6ـ «منتسكيو» در روح القوانين و «ژان ژاك روسو» در قراردادهاى اجتماعى به اين نتيجه رسيده‏اند كه «هيچ قانونگذارى نيست كه در قانون نظر خصوصى نداشته باشد و علتش اين است كه هر قانونگذارى داراى عواطف و افكار خصوصى است و در حين وضع قانون مى‏خواهد نطريات خود را بگنجاند» ـ روح القوانين ص 592 ـ «و براى كشف بهترين قوانين كه به درد ملل بخورد يك عقل كل لازم است كه تمام شهوات انسان را ببيند ولى خود هيچ حس نكند، با طبيعت رابطه‏اى نداشته باشد، ولى كاملا آن را بشناسد، سعادت او مربوط به ما نباشد ولى حاضر باشد به سعادت ما كمك كند...».

7ـ مائدة، .67

8ـ الغدير، ج 1، ص 229 ـ .214

9ـ مائدة، .5

10ـ الغدير، ج 1، ص 238 ـ .230

11ـ سوره معارج.

12ـ مائدة، .55

13ـ رجوع كنيد به الغدير، ج 1، ص 266 ـ 247 و ج 3، ص 111، .107

14ـ الغدير، ج 1، ص .214

15ـ لذا همانگونه كه ما در زيارت به ائمه اطهار سلام مى‏دهيم آنان سلام ما را شنيده و پاسخ مى‏گويند: اشهد انك تشهد مقامى و تسمع كلامى و ترد سلامى.

16ـ رجوع كنيد به: علامه امينى، مصلح نستوه، ص .116

17ـ همان، ص 118، به نقل از «فرياد روزها»، محمد رضا حكيمى، ص .24

18ـ «علامه امينى، مصلح نستوه»، ص .118

19ـ «كتاب البيع»، حضرت امام خمينى، اسماعيليان، قم، ج 2، ص .461

20ـ طرح كلى انديشه اسلامى در قرآن، ص .104

مأخذ: مجله كوثر شماره 2




[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 9:52 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

تبيين نظام سياسى اسلام در غدير خم

تعيين جانشينى براى رهبرى امت اسلامى از مهمترين و عمده ترين مسايلى بود كه پيامبر اكرم در آخرين سال حيات، هنگام بازگشت از حجة الوداع، به همراهان خويش ابلاغ كرد.

اگر چه اين اعلام عمومى، به فرمان خداوند صورت گرفت، ولى صرف نظر از جنبه آن، مى‏توانست حاكى از دغدغه طبيعى معمار و بنيانگذار مكتب نسبت به آينده امت باشد، اين اقدام يك ضرورت اجتماعى اجتناب ناپذير بود، و از انتظارات عقلاى عالم به شمار مى‏آمد و آن حضرت حتى در زمان حيات خويش از آن مهم غفلت نمى‏ورزيد. او مى‏دانست كه جامعه بى سرپرست مانند رمه بى‏چوپان كه هر لحظه در معرض اختلاف، گسستگى و هجوم فرصت طلبان است. لذا هر وقت براى جنگ يا غزوه‏اى از مدينه خارج مى‏شد، شهر را بدون امير و خليفه وا نمى‏گذاشت؛ پس هنگامى كه سفرى ابدى در پيش رو داشت، چگونه ممكن بود امت را به حال خود واگذارد. (1)

اين بود كه در زير آفتاب سوزان بيابان تفتيده حجاز در ميان جمعى از بزرگان اصحاب، كوشيد تا رسالت خويش را به پايان رساند. علماى شيعه و شمارى از دانشمندان اهل سنت بر اين باورند كه سوره مائده، بويژه آيه 67، آخرين كلامى بود كه بر پيامبر(ص) نازل شد.

بسيارى از علماى اسلام معتقدند كه آيه مزبور در روز هجدهم ذى حجه، پس از تمام شدن اعمال حجةالوداع در غدير خم و قبل از آنكه پيامبر على(ع) را خليفه خود معرفى كند، نازل شده است آنها شأن نزول اين آيه را انتصاب على(ع) به جانشينى پيامبر(ص) مى‏دانند. (2)

و باز هنگام حركت به سوى تبوك به على(ع) فرمود: انت منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى؛ نسبت تو به من مانند نسبت هارون به موسى است، جز اينكه پس از من پيامبرى نخواهد بود. پيامبر(ص) با اين سخن مقام وزارت، اختصاص در دوستى، برترى بر همگان و جانشينى در زمان حيات و پس از وفاتش را براى على(ع) ثابت كرد. زيرا قرآن كريم به تحقق همه اين موارد هارون گواهى مى‏دهد. (3)
ويژگيهاى على(ع) از نگاه پيامبر(ص)

پيامبر(ص) بارها به موقعيت معنوى على(ع)، فضايل آن حضرت، امتيازات او بر ديگران و مقام وصايت و وراثتش تأكيد ورزيده است. آن بزرگوار در گفتار بلندى به دخترش فاطمه(س) مى‏فرمايد :

اى فاطمه، آيا خشنود نيستى من تو را به همسرى كسى درآوردم كه اسلامش پيشتر از ديگران و دانشش بيشتر از همگان است؟ براستى خداى تعالى به اهل زمين توجه فرمود، از ميان ايشان پدرت را برگزيد و او را پيغمبر قرار داد؛ دوباره به آنها توجه فرمود، از ايشان شوهرت را برگزيد و او را وصى قرار داد؛ خداى تعالى به من وحى فرمود: كه تو را به ازدواج او درآورم. اى فاطمه، آيا نمى‏دانى كه خداوند به خاطر بزرگداشت تو، تو را به همسرى بزرگترين، بردبارترين و دانشمندترين مردان، كسى كه پيش از ديگران اسلام اختيار كرد، درآورد؟ فاطمه ـ عليها السلام ـ از اين سخنان خندان و شكفته شد، پس رسول خدا ـ صلى الله عليه و آله و سلم ـ به او فرمود: اى فاطمه، براستى براى على هشت فضيلت است كه مانند آن به هيچ يك از پيشينيان و آيندگان داده نشده: او در دنيا و آخرت برادر من است و اين فضيلتى است كه هيچ كس داراى آن نيست؛ تو، كه بانوى زنان بهشتى، همسر او هستى؛ دو نتيجه و زاده رحمت [حسن و حسين‏] كه فرزندزادگان منند، فرزندان اويند؛ برادرش [جعفر بن‏ابى طالب‏] كسى است كه با دو بال در بهشت آرايش شده و با فرشتگان هر كجا خواهد پرواز مى‏كند؛ علم اولين و آخرين نزد اوست؛ او نخستين كسى است كه به من ايمان آورد؛ او آخرين كسى است كه هنگام مرگ با من ديدار مى‏كند و او وصى من و وارث همه اوصياست.

و باز رسول خدا ـ صلى الله عليه و آله و سلم ـ به على ـ عليه السلام ـ فرمود: يا على، با تو مخاصمه و پيكار مى‏كنند و تو به سبب هفت خصلت و فضيلت بر ديگران پيروز مى‏شوى كه هيچ كس داراى آن هفت خصلت نيست: .1 تو نخستين ايمان‏آورندگانى؛ .2 در پيكار و جهاد با دشمنان دين از همگان بزرگتر و برترى؛ .3 داناترين ايشان به روزهاى خدا هستى؛ .4 در پيمان با خدا با وفاترين و پايدارترين آنهايى؛ .5 با مردم مهربانتر از ديگرانى؛ .6 در تقسيم بيت‏المال به خاطر رعايت مساوات بر ديگران برترى دارى؛ .7 در فضيلتها و مزيتها در نزد خدا از همگان برتر و بزرگترى. (4)

احاديثى كه در باره فضايل و مناقب على از پيامبر اكرم(ص) صادر شده به اندازه‏اى است كه موضوع كتابهاى بسيارى گرديده و در اين مجمل نمى‏گنجد.

به هر حال از مجموع اين احاديث در مراحل مختلف چنين به دست مى‏آيد:

1 ـ پيامبر اكرم(ص) در نخستين روزهاى بعثت، كه به نص قرآن مأموريت يافت خويشان نزديكتر خود را به دين خدا دعوت كند، صريحا به آنان فرمود: هر يك از شما كه در اجابت دعوت من از ديگران پيشى گيرد، وزير، جانشين و وصى من است.

على(ع) از ديگران سبقت گرفت و اسلام را پذيرفت. پيامبر(ص) از او قبول فرمود و او را وزير و جانشين خود ساخت. على(ع) خود اين رويداد را اين‏گونه بازگو مى‏كند:

من از همه كوچكتر بودم، عرض كردم: من وزير تو مى‏شوم، پيغمبر دستش را به گردن من گذاشته، فرمود: اين شخص برادر، وصى و جانشين من است، از او اطاعت كنيد. مردم مى‏خنديدند و به ابوطالب مى‏گفتند: تو را امر كرد كه از پسرت اطاعت كنى! (5)

2 ـ پيامبر اكرم(ص) مكرر تصريح فرمود: كه على(ع) در گفتار و كردار خود از خطا و گناه مصون است، هر سخنى كه بگويد و هر كارى كه انجام دهد با دعوت دينى مطابقت دارد و داناترين مردم به معارف و شرايع اسلام است.

راويان عامه و خاصه نقل كرده‏اند كه، پيامبر(ص) فرمود: على هميشه با حق و قرآن است و حق و قرآن هميشه با اوست و تا قيامت از هم جدا نخواهند شد. (6)

3 ـ مجاهدتها و خدمات على(ع) او را از ديگر صحابه همواره ممتاز گردانيد، خوابيدن او در بستر پيامبر در شبانگاهان هجرت و فتوحات او در بدر، احد، خندق و خيبر زبانزد همگان بود.

4 ـ در غدير خم پيامبر(ص) على(ع) را به ولايت عامه مردم نصب و معرفى كرد و او را مانند خود سرپرست مؤمنان قرار داد. (7)
رحلت پيامبر و منازعات سياسى

هر چند رحلت پيامبر و منازعات دامنه‏دار اصحاب براى تصدى خلافت امرى اسف‏انگيز و فاجعه‏آفرين است، اما پيامى مهم دارد و آن اينكه مسأله رهبرى و حكومت از روشن‏ترين و بديهى ترين نيازهاى جامعه اسلامى است؛ نيازى كه صحابه پيامبر يكصدا براى تحقق آن قيام كردند، هيچ كس در لزوم آن ترديد روا نداشت و تنها مصداق و شيوه تعيين آن مورد اختلاف واقع شد. شيعيان معتقد بودند كه انتصاب على(ع) به خلافت از سوى پيامبر، نه تنها به موجب نص صورت گرفته است، بلكه از جهت عقلى هم از پذيرش آن گريزى نيست؛ زيرا عقل نمى‏تواند بپذيرد كه رهبرى در باره كوچكترين مسايل فردى و اجتماعى با پيروان خويش سخن بگويد اما مهمترين مسأله جامعه را در پرده ابهام و سكوت باقى گذارد. همچنين شيعيان ادعاى تمسك به رأى اكثريت و يا اجماع امت در موضوع خلاف را بى‏وجه مى‏دانند، خصوصا اگر كسى بخواهد آن را به گفتار و كردار پيامبر(ص) نيز مستند سازد؛ زيرا ارجاع به رأى اكثريت و يا واگذارى امر امت به اهل «حل و عقد» از سوى كسى كه جز وحى سخن نمى‏گويد امرى شايسته به نظر نمى‏رسد.

البته آنچه در سقيفه اتفاق افتاد، نه رأى اكثريت بود، نه انتخاب اهل حل و عقد، براى اينكه نه رأى‏گيرى عمومى در كار بود و نه آنها كه خليفه تعيين كردند همه اهل حل و عقد به شمار مى‏آمدند، به ويژه آنكه بسيارى از صحابه بزرگ رسول خدا(ص) مانند ابن‏عباس، زبير، سلمان، ابوذر، مقداد و عمار در اين انتخاب حضور نداشتند و بشدت با آن مخالف بودند. همه مى دانند حتى بيعتى كه انجام شد در سطحى گسترده و عمومى نبود و تنها به تنى چند از متنفذين و سران قبايل اختصاص داشت. (8) خليفه دوم، با آنكه خود بنيانگذار اين خلافت بود، مى‏گفت: «هر كس به چنين طريقى متوسل شود شايسته بيعت نيست و هر كس چنين بيعتى كند باطل خواهد بود». (9)

اهل سقيفه حتى به همان شيوه كه خود ابداع و عمل كردند وفادار نماندند، بلكه ساليانى بعد، خليفه اول رسما عمر را به جانشينى خود برگزيد.

در پى اين عمل خليفه اول، چنين پرسشى پديد آمد: اگر تعيين جانشين امرى جايز است، چرا بر پيامبر روا نبود و اگر جايز نيست، چرا خليفه بدان دست يازيد؟

نظام رهبرى در مكتب اهل‏بيت(ع) بسيارى از صحابه پيامبر با استفاده از مفاد آياتى چون :

و جعلنا ائمة يهدون بامرنا و كانوا باياتنا يوقنون.

و جعلنا ائمة يهدون بأمرنا لما صبروا...

و ... قال انى جاعلك للناس اماما. (10)

و همچنين با استناد به قول و فعل پيامبر بر اين باور شدند كه امام و پيشواى جامعه بايد از سوى خدا و به وسيله پيامبر(ص) معرفى و معين شده، معصوم و از هر عيب و نقص خلقى و خلقى و سببى پيراسته باشد. و در خاندانى پاك و پاكدامن تولد يافته باشد. بنابر اين در عرف خاص شيعيان: «امام» رهبرى سياسى، فكرى، اخلاقى را در بر مى‏گيرد و اداره امور اجتماعى، راهنمايى و ارشاد فكرى و آموزش دينى و تصفيه و تزكيه اخلاقى از او انتظار مى‏رود. (11) چنين شخصى مسلما بايد از رذايل اخلاقى وارسته، به فضايل آراسته و در دانش و بينش و بردبارى و ساير صفات متعالى سرآمد همگان باشد.

«الامام المطهر من الذنوب، المبراء عن العيوب، المخصوص بالعلم، الموسوم بالحلم» (12)

امام در سايه اين ويژگيها كه ارشاد و هدايت امت را عهده‏دار مى‏شود، اما روشن است كه به هنجار آوردن ملت، بدون نظام و برنامه و مديريت نيرومند، هرگز ممكن نيست. از اينرو امامت را «نظام دين و دنيا» دانسته‏اند: هشتمين پيشواى ما حضرت رضا(ع) مى‏فرمايد:

ان الامام نظام الدين، عز المسلمين، غيظ المنافقين و بوار الكافرين؛ امام سبب برپايى نظام دين، خشم منافقين و نابودى كافرين است.

آرمان طرفداران مكتب اهل بيت پيامبر اين بود كه چنين كسى بر جامعه اسلامى حكومت كند . و آنها در سايه چنين آرمان بلندى همواره بر سلاطين فاسد و ستمگر شوريده‏اند. متفكر معروف عراقى دكتر على الوردى در اين باره مى‏نويسد:

شيعه ائمه خود را معصوم از گناه (پيراسته از فساد اخلاقى و سياسى و اجتماعى) مى‏دانند و اين عقيده يعنى اصل عصمت، نتايج اجتماعى و عملى سترگى در پى داشت؛ زيرا غير مستقيم انتقادى از ستمگرى‏هاو تباهكارى‏هاى خلفا، سلاطين و قدرتمندان بود. شيعيان، كه اعتقاد به عصمت دارند، با عصمت ائمه خود، گناهان بزرگ ستمكاران و فرمانروايان را مورد حمله قرار مى‏دادند و ائمه خود را به عنوان نمونه تمام‏عيار عصمت و پاكدامنى در برابر آنان مى‏گذاشتند. تشيع، مانند هر مسلك انقلابى، ريشه فساد و تباه روزى و سياه روزگارى جامعه را در سازمان حكومت جستجو مى‏كند و ناآگاهان و شناخت‏نايافته‏ها (توده غافل و ناآگاه) را مسؤول و مقصر نمى‏شناسد. اعتقادى كه شيعيان در باره امامت دارند هميشه آنها را به قيام بر ضد حكومتها واداشته است؛ زيرا هر حكومتى در هر سيستمى؛ از نظر شيعه ستم‏كيش و بيدادگر فرمان است. شيعيان تنها حكومتى را بر حق مى‏دانند و از آن رضايت دارند كه امامى معصوم از آل على آن را اداره كند. اين عقيده موجب دوام و استحكام دشمنى ميان شيعيان و صاحبان قدرت شده و بر اين اساس بود كه شيعه را گاهى به زندقه و الحاد متهم مى‏ساختند . رافضى بودن، معنى تلويحى و ضمنى آن، عبارت از رفض (رد و انكار) دين و دولت بود و دوره‏اى بر مسلمين گذشت كه اگر به زندقه يا كفر يا الحاد متهم مى‏شدند، بهتر از آن بود كه به تشيع يا رفض متهم شوند و نشانه‏هاى آن تا امروز بر جاى مانده است. (13)

بحقيقت اصل عصمت و همچنين انديشه ضرورت تنصيص امامت و رهبرى از جانب خدا و پيامبر و حصر اين رهبرى در خاندان على، درفش فكرى و پرچم مقاومت سياسى و مبارزه معنوى گروههاى مخالف و انقلابى جامعه عليه خلفا و صاحبان امتيازات سياسى و اجتماعى بود. حتى بارتلس، محقق و مورخ روسى، نيز مى‏پذيرد كه نهضتها اغلب از آنجا آغاز مى‏شد كه داعيان از جانب مدعيان امامت به قصد متشكل ساختن پيروان در روستاها و ميان قبايل و عشاير ظاهر مى‏شدند و مخفيانه به كسانى كه مورد اعتماد بودند، تلقين مى‏كردند كه قدرت و حكومت امويان و يا عباسيان از شيطان است و اميرالمؤمنين واقعى از اولاد على ـ عليه السلام ـ ظهور كرده، زمين را از قسط و عدل پر خواهند كرد، چنانكه از جور و ستم پر شده است. (14)

به گزارش قاضى نعمان، در طول قرن هشتم تا نهم ميلادى در اصفهان، هرات، خراسان، فارس، رى و نقاط ديگر صد و نه جنبش به رهبرى فرزندان على برپا شد و همه آنها مدعى بودند كه «علم حقيقى» محمد(ص) و كليد گنج اسرار رسالت نزد آنها و مسند خلافت حق آنهاست». (15)

اما بايد دانست كه غيبت امام معصوم هرگز به معناى تعطيل شدن نظام دينى نيست؛ زيرا اولا اجراى بسيارى از احكام اسلامى متوقف بر وجود نظام است و ثانيا حفط كيان اسلام و مسلمين بدون برخوردارى از قدرت و حاكميت دين ممكن نيست. در عصر غيبت اين مسؤوليت به عهده كسى است كه از نظر علم و عدالت و ديگر ملاكها از ديگران به امام معصوم(ع) نزديكترباشد.

پى‏نوشتها:

1ـ براى آگاهى بيشتر رجوع شود به كتاب «ماجراى سقيفه» نوشته محمدرضا مظفر، ترجمه سيد غلامرضا سعيدى، ص .39

2ـ سوره مائده، آيه .67

3ـ براى آگاهى بيشتر رجوع شود به كتابهاى «على در قرآن و حديث» و «تجلى امامت» تأليف سيد على‏اصغر ناظم‏زاده.

4ـ ارشاد، ج 1، ص .32

5ـ طبرى، ج 2، ص .63

6ـ غايه‏المرام، ص .539

7ـ براى آگاهى از منابع حديث غدير، رجوع شود به دو كتاب «عبقات‏الانوار، ميرحامد حسين هندى» و «الغدير، عبدالحسين امينى.»

8ـ تاريخ يعقوبى. ج 2، ص 103 و 106؛ مروج الذهب. ج 2، ص 307 و .352

9ـ كنزالعمال، ج 3، ص .2326

10ـ سجده، آيه 24؛ انبياء، آيه 73؛ بقره، آيه .124

11ـ پيشواى صادق، آيت‏الله خامنه‏اى، ص 70 و .71

12ـ اصول كافى، ج 1، ص 387؛ اين حديث در عيون الاخبار و تحف العقول نيز آمده است.

13ـ وعاظ السلاطين، ص 302 و .303

14ـ ناصرخسرو و اسماعيليان، بارتلس، ص 1515 .76ـ همان كتاب، و نيز بنگريد به كتاب حكومت اسلامى از ديدگاه نائينى، حميدرضا مستعان، ص 8 ـ .10

مأخذ: مجله كوثر شماره 2




[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 9:51 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

حكومت حضرت على(ع) در انديشه امام خمينى(ره)
سياست و مديريت

آن هم حكومت حضرت امير است كه همه‏تان مى‏دانيد و آن وضع حكومتش و آن وضع سياستش و آن وضع جنگهايش،نگفت كه ما بنشينيم در خانه‏مان دعا بخوانيم و زيارت بكنيم و چكار داريم به اين حرفها،به ما چه.(660)29/11/ 56

حضرت امير يك مملكت را اداره مى‏كرد،سياستمدار يك مملكت بود.(661)16/12/ 57

خاصيتى كه در على بن ابيطالب(ع)بود كه يك رجل سياسى بود،از خطش معلوم است كه مرد سياست بوده و از كاغذى كه به مالك اشتر نوشته و دستورهايى كه داده، همه‏اش دستورهاى سياسى است.(662)26/3/ 58

پيغمبر اسلام در سياست دخالت نمى‏كرد؟مى‏توانيد بگوييد پيغمبر هم يك عامل سياسى بوده،پس كنار؟در امور سياست وارد نمى‏شد؟تمام عمرش در امور سياسى بود.تمام عمرش را صرف كرد در سياست اسلامى،و حكومت اسلامى تشكيل داد.حضرت امير حكومت اسلامى داشت و حكومتهاى اسلامى مى‏فرستاد آن طرف،اينها سياست نبودند؟(663)10/4/ 60

ما نديديم در تاريخ كسى گفته باشد رسول اكرم و امير مؤمنان در جايى از صحنه كناره‏گيرى كنند و در مسجد بنشينند و ذكر بگويند،بلكه بعكس در همه جا حضور داشتند و در صحنه بودند .(664)3/9/ 61

مرتبه اعلاى عرفان را امام على،سلام الله عليه،داشته است و هيچ اين چيزها نبوده در كار .خيال مى‏كردند كه كسى كه عارف است بايد ديگر به كلى كناره گيرد از همه چيز و برود كنار بنشيند و يك قدرى ذكر بگويد و يك قدرى تغنى بشود و يك قدرى چه بكند و دكاندارى.امير المؤمنين در عين حالى كه اعرف خلق الله بعد از رسول الله در اين امت،اعرف خلق الله به حق تعالى بود،مع ذلك نرفت كنار بنشيند و هيچ كارى به هيچى نداشته باشد.هيچ وقت هم حلقه ذكر نداشت،مشغول بود به كارهايش،ولى آن هم بود.(665)2/6/ 65
عدالت اجتماعى

امير المؤمنين(ع)مى‏فرمايد من حكومت را به اين علت قبول كردم كه خداوند تبارك و تعالى از علماى اسلام تعهد گرفته و آنها را ملزم كرده كه در مقابل پرخورى و غارتگرى ستمگران و گرسنگى و محروميت ستمديدگان ساكت ننشينند و بيكار نايستند:

«أما و الذى فلق الحبة و برأ النسمة،لو لا حضور الحاضر و قيام الحجة بوجود الناصر و ما أخذ الله على العلماء أن لا يقاروا على كظة ظالم و لا سغب مظلوم،لألقيت حبلها على غاربها و لسقيت آخرها بكأس أولها،و لالفيتم دنياكم هذه أزهد عندى من عفطة عنز (1) ».

سوگند به آنكه بذر را بشكافت و جان را بيافريد،اگر حضور يافتن بيعت كنندگان نبود و حجت بر لزوم تصدى من با وجود يافتن نيروى مددكار تمام نمى‏شد،و اگر نبود كه خدا از علماى اسلام پيمان گرفته كه بر پرخورى و غارتگرى ستمگران و گرسنگى جانكاه و محروميت ستمديدگان خاموش نمانند،زمام حكومت را رها مى‏ساختم و از پى آن نمى‏گشتم.و مى‏ديديد كه اين دنياتان و مقام دنياييتان در نظرم از نمى كه از عطسه بزى بيرون مى‏پرد ناچيزتر است.(666)

حضرت امير المؤمنين(ع)درباره نفس حكومت و فرماندهى به ابن عباس فرمود:اين كفش چقدر مى‏ارزد؟گفت :هيچ.فرمود:فرماندهى بر شما نزد من از اين هم كم ارزشتر است،مگر اينكه به وسيله فرماندهى و حكومت بر شما بتوانم حق(يعنى قانون و نظام اسلام)را برقرار سازم،و باطل(يعنى قانون و نظامات ناروا و ظالمانه)را از ميان بردارم.(667)

اين پنج سال حكومت،يا پنج،شش سال حكومت حضرت امير،اين با همه گرفتاريهايى كه بوده است و با همه زحمتهايى كه از براى حضرت امير فراهم شد،سلبش عزاى بزرگ است و همين پنج ساله و شش ساله،مسلمين تا به آخر بايد برايش جشن بگيرند،جشن براى عدالت،جشن براى بسط عدالت،جشن براى حكومتى كه اگر چنانچه در يك طرف از مملكتش،در جايى از مملكتش،براى يك معاهد،يك زن معاهد،يك زحمتكش بيايد يك خلخال از او،از پاى او در آورد،حضرت اين حاكم،اين رئيس ملت آرزوى مرگ مى‏كند كه مرگ براى من مثلا بالاتر از اين است كه در مملكت من يك نفر زنى كه معاهد هست خلخال را از پايش در آورند.اين حكومت،حكومتى است كه در رفتنش مردم بايد به عزا و سوگوارى بنشينند و براى همين پنج سال و پنج روز حكومتش بايد جشن بگيرند،جشن براى عدالت،جشن براى خدا،جشن براى اينكه اين حاكم حاكمى است كه با ملت يكرنگ است،بلكه سطحش پايين‏تر است در زندگى و سطح روحيش بالاتر از همه آفاق است و سطح زندگيش پايين‏تر است از همه ملت.براى يك همچنين حكومتى كه حكومت عقل است،حكومت عدل است،حكومت ايمان است،حكومت الهى است،در رفتنش عزا لازم است و در برقراريش براى همان چند سال حكومت حضرت امير،مسلمين بايد جشن بگيرند.(668)6/3/ 50

حضرت امير،سلام الله عليه،آن وقتى كه سلطنتش(من تعبير به سلطنت مى‏كنم روى مذاق حالا و الا نبايد اين تعبير را بكنم)خلافتش كه همين نظير سلطنتها بوده است،يعنى نظير به اين معنا كه همه جا تحت ولاى او بوده است،چندين مقابل ايران بوده،حجاز و مصر و عراق و ايران و خيلى جاها،قاضى خودش نصب كرده براى قضاوت،عربى رفته،يهودى است،رفته است شكايت كرده پيش قاضى از حضرت امير كه يك زرهى از من است پيش ايشان،حالا من كه چيزش را نمى‏دانم،اما اصل متن قضيه را مى‏دانم،قاضى خواست حضرت امير را،رفت در محضر قاضى‏اى كه خودش او را نصب كرده است،قاضى حضرت امير را احضار كرد،رفت،نشستند جلو او،حتى تعليم داده به قاضى،ظاهرا در همين جاست كه«نه،به من زيادتر از اين نبايد احترام كنى،قضاوت بايد همچو،هر دو على السوا باشيم»يكى يهودى بود و يك هم رئيسـعرض مى‏كنم كهـاز ايران گرفته تا حجاز تا مصر تا عراق،قاضى رسيدگى كرد و حكم بر ضد حضرت امير داد.(669)14/8/ 57

او تمام مقصدش خدا بود،اصلش اين دنيا و اين رياست دنيا و اينها در نظر او چيزى نبود مگر اينكه بتواند يك عدلى را در يك دنيا برقرار كند،و الا پيش آنها مطرح نبود كه يك رياستى داشته باشند يا خلافتى داشته باشند،مگر اينكه بتوانند يك عدلى را اقامه كنند و يك حدى را جارى كنند.(670)20/6/ 59

شماها شيعه همان هستيد كه مى‏گويد كه من به اندازه اين كفش كهنه‏اى كه هيچ نمى‏ارزد امارت شما را به اندازه اين برايش ارزش قايل نيستم مگر اينكه حقى را ايجاد كند.(671)9/2/ 63

مسئله غدير،مسئله‏اى نيست كه به نفسه براى حضرت امير يك مسئله‏اى پيش بياورد،حضرت امير مسئله غدير را ايجاد كرده است.آن وجود شريف كه منبع همه جهات بوده است،موجب اين شده است كه غدير پيش بيايد.غدير براى ايشان ارزش ندارد،آن كه ارزش دارد خود حضرت است كه دنبال آن ارزش،غدير آمده است.خداى تبارك و تعالى كه ملاحظه فرموده است كه در بشر بعد از رسول الله كسى نيست كه بتواند عدالت را به آن طورى كه بايد انجام بدهد،آن طورى كه دلخواه است انجام بدهد،مأمور مى‏كند رسول الله را كه اين شخص را كه قدرت اين معنا را دارد كه عدالت را به تمام معنا در جامعه ايجاد كند و يك حكومت الهى داشته باشد،اين را نصب كن.نصب حضرت امير به خلافت اين طور نيست كه از مقامات معنوى حضرت باشد،مقامات معنوى حضرت و مقامات جامع او اين است كه غدير پيدا بشود و اين كه در روايات ما و از آن زمان تا حالا اين غدير را آن قدر از آن تجليل كرده‏اند،نه از باب اين كه حكومت يك مسئله‏اى است،حكومت آن است كه حضرت امير به ابن عباس مى‏گويد كه«به قدر اين كفش بى‏قيمت هم پيش من نيست».آن كه هست اقامه عدل است.آن چيزى كه حضرت امير،سلام الله عليه،و اولاد او مى‏توانستند در صورتى كه فرصت به آنها بدهند،اقامه عدل را به آن طورى كه خداى تبارك و تعالى رضا دارد انجام بدهند،اينها هستند لكن فرصت نيافتند.(672)2/6/ 65

پيغمبر اسلام(ص)تشكيل حكومت داد مثل ساير حكومتهاى جهان،لكن با انگيزه بسط عدالت اجتماعى و خلفاى اول اسلامى حكومتهاى وسيع داشته‏اند و حكومت على بن ابيطالب،عليه السلام،نيز با همان انگيزه به طور وسيعتر و گسترده‏تر از واضحات تاريخ است و پس از آن به تدريج حكومت به اسم اسلام بوده‏[است‏].(673)14/3/ 68
قانونمندى

حكومت اسلامى در صدر اسلام بود و هيچ وحشتى هم در زمان حكومت على بن ابيطالب،سلام الله عليه،نبود و مردم در امان بودند.(674)15/10/ 57

حضرت امير(ع)دستور مى‏دهد كه برويد صدا كنيد،آن آدمهايى كه هستند براى زكات،صدا كنيد .بگوييد كه(به حسب روايت)كه زكاتتان را داده‏ايد يا نداده‏ايد؟اگر گفتند داده‏ايم برگرديد و آنها هم تخلف نمى‏كردند.وقتى يك حكومت آن طور شد و مردم در مقابل خدا مسئول شدند و خداوند را شاهد ديدند آنها هم تخلف نمى‏كردند و آنها هم مالياتى را كه بايد بدهند مى‏دادند،زكات را مى‏دادند،خمس را مى‏دادند.(675)31/3/ 58

حكومت رسول الله و حكومت امير المؤمنين حكومت قانون است،يعنى قانون خدا آنها را تعيين كرده است،آنها به حكم قانون واجب الاطاعة هستند،پس حكم از آن قانون خداست و قانون خدا حكومت مى‏كند.(676)4/4/ 58

در حكومت على بن ابى طالب هم اينجور نبوده كه هرج و مرج باشد،هر كس هر كارى دلش بخواهد بكند.اگر يك كار خلاف مى‏كرد،حضرت امير مى‏آورد و حدش مى‏زد.اين طور است مسئله.(677)14/8/ 58

در صدر اسلام در دو زمان،دو بار حكومت اصيل اسلام محقق شد،يك زمان رسول الله(ص)و ديگر وقتى كه در كوفه على بن ابيطالب،سلام الله عليه،حكومت مى‏كرد.در اين دو مورد بود كه ارزشهاى معنوى حكومت مى‏كرد.يعنى يك حكومت عدل برقرار و حاكم ذره‏اى از قانون تخلف نمى‏كرد .حكومت در اين دو زمان حكومت قانون بوده است.(678)17/8/ 58

حكومت اسلامى مثل حكومت على بن ابيطالب ديكتاتورى تويش نيست،حكومتى است كه به عدل است،حكومتى است كه زندگى خودش از زندگى ساير رعيتها بدتر است،آنها نمى‏توانستند مثل او زندگى كنند،او نان جو هم سير نمى‏خورد،يك لقمه،دو تا لقمه بر مى‏داشت با يك خرده نمك مى‏خورد.اين حكومت اصلا مى‏تواند ديكتاتورى؟ديكتاتورى براى چه بكند؟عيش و عشرتى نيست تا اينكه بخواهد ديكتاتورى بكند براى او.(679)26/9/ 58

زمان پيغمبر هم قانون حكم مى‏كرد،پيغمبر مجرى بوده،زمان امير المؤمنين هم قانون حكم مى‏كرد،امير المؤمنين مجرى بود.همه جا بايد اين طور باشد كه قانون حكم كند، يعنى خدا حكم بكند،حكم خدا.(680)11/10/ 58

دولت حقه حضرت امير،سلام الله عليه،كه ولى امر بر همه چيز بود در خدمت مردم بود،اين طور نبود كه حكومت بخواهد حكومت كند و مردم همين طور بيخود اطاعت كنند.اينطور نبود كه حكومت بخواهد به وسيله قدرتى كه دارد اجحاف كند به مردم و ظلم كند كه مردم به واسطه آن ظلم از او متنفر باشند.(681)28/8/ 59

هر چه مقامات بيشتر است راجع به معصيتهايى كه در عالم مى‏شود،بيشتر اذيت مى‏شود.اگر بشنود كه در آن سر دنيا يك كسى،يك كسى را اذيت كرده اين ناراحت بشود،نه از باب اين كه شهر خودم است،نه از باب اين كه مملكت خودم است،اقرباى خودم است،از باب اين كه يك مظلوم در دنيا واقع شده،و لهذا مى‏بينيد كه حضرت امير آن طور مى‏فرمايد كه وقتى كه آن چيز را از پاى يك ذمى بيرون آوردند،مى‏فرمايد مرگ براى انسان چطور است،از ظلم،«بما انه ظلم»بدش مى‏آيد،نه از ظلم به خودم.(682)1/1/ 64
مصايب و مشكلات

انسان ببيند كه حضرت امير،سلام الله عليه،در زندگيش چه وضعى داشته است،چه خلوصى در زندگى داشته است،چه در زندگى انفرادى چه در زندگى اجتماعى.انسان تفكر كند بر احوال حضرت امير،سلام الله عليه،ملاحظه كند كه چه زحماتى براى اسلام كشيده است،چقدر زخم خورده است،چقدر رنج برده است،چقدر جنگ كرده است،چقدر تشنگى خورده است،اينها را ملاحظه كند انسان.(683)23/8/ 44

حضرت امير(ع)و شيعه چون در امور حكومتى و كشورى دخالت مى‏كردند،آن همه مورد اذيت و مصيبت قرار گرفتند.اما دست از جهاد و فعاليت نكشيدند،تا بر اثر تبليغات و مجاهدات آنان امروز تقريبا دويست ميليون شيعى در دنيا وجود دارد.(684)

حضرت امير هم نتوانست،تكليف را عمل كرد ولى در مقابلش ايستادند،اصحاب خودش ايستادند در مقابلش.(685)10/3/ 58

مشكلات امير المؤمنين،سلام الله عليه،از مشكلات ما بيشتر بوده،گرفتارى آنها از گرفتارى ما بيشتر بوده،آنها از دوستانشان مخالفت مى‏ديدند،اين دسته‏اى كه قيام كردند در صفين در مقابل حضرت امير و ايستادند و شمشير كشيدند به روى حضرت،اينها از دوستان حضرت بودند .مخلصين حضرت بودند.گرفتارى حضرت از مخلصينش شايد بيشتر بود از سايرين.(686)18/4/ 58

حضرت امير،سلام الله عليه،ابو الائمه،اول شخص اسلام بعد از رسول الله،صلى الله عليه و آله،در طول مدت عمرشان در جهاد بودند.(687)6/10/ 59

حضرت امير،سلام الله عليه،در ايام خلافتش بدتر بود برايش و سخت‏تر برايش گذشت تا ايام قبل از خلافت،تا ايامى كه زمان رسول الله آن جنگ بود و برجسته‏ترين مرد براى جنگ بود .در زمانى كه به خلافت رسيدند گرفتاريشان بسيار زيادتر بود،براى اينكه آن وقت عهده‏دار يك مسائل بزرگ بودند و غير از چيزهايى كه بايد انجام بدهند مؤونه‏اش كم بود،مع ذلك خوب مقاومت كردند و اسلام را ترويج كردند و به پيش بردند و ائمه ما عليهم السلام،همه‏شان يا در حبس بودند،يا در تبعيد بودند،يا در محاصره بودند.اينها يك چيزى بود كه براى آنها از باب اينكه براى اسلام بود سهل بود.(688)3/2/ 60

خوب ملاحظه كنيد كه در همان زمان حضرت امير همچو نبود كه همه اينهايى كه مى‏روند اطراف و از طرف چيز[حكومت‏]همه‏شان يك مردم سيرى باشند،اصلش بسياريشان كارهاى خلاف هم مى‏كردند،افرادى باعث ناراحتى حضرت امير هم چيز[رفتار]مى‏كردند،حضرت امير هم اقدام مى‏كرد،چيز[نامه‏]مى‏نوشت به آنها.(689)30/10/ 60

مشكلات حضرت رسول،سلام الله عليه،حضرت امير،سلام الله عليه،بسيار بيشتر بوده است از مشكلاتى كه ما امروز مبتلاى به او هستيم.(690)4/2/ 62

آن چيزى كه موجب تأسف است،اين است كه مجال پيدا نكرد حضرت امير،سلام الله عليه،نگذاشتند مجال پيدا بكند،چون حكومتى كه حكومت الله است در دنيا به آن نحوى كه مى‏خواست،خود حضرت امير،سلام الله عليه،مى‏خواست پياده كند تا دنيا بفهمد كه اسلام چى آورده است و چه شخصيتهايى دارد در آن وقت كه حكومت دست ايشان نبود،كه مجال نبود،آن وقت هم كه حكومت دست ايشان آمد،باز مجال ندادند،سه تا جنگ بزرگ در زمان ايشان افروختند و مجال اينكه يك حكومتى كه دلخواه او هست برقرار كند نشد.(691)4/7/ 62

امير المؤمنين در زمان حكومتش كه بسيار كوتاه و بسيار با ناگواريها مقابل بود مى‏بينيد كه وقتى كه آن نامه را به مالك اشتر مى‏نويسد چه مسائل مهمى را،مسائل سياسى را،مسائل اجتماعى را،همه چيز را در آنجا ذكر مى‏فرمايد با اينكه يك بخشنامه‏اى براى يك نفر بوده است،يك نامه‏اى براى يك نفر بوده است و آن اين است كه مى‏گويد كه به حسب نقلى كه شده است كه يك خلخال را از پاى يك ذمى در حكومت او در آوردند،به حسب اين روايت مى‏فرمايد كه اگر انسان بميرد براى اين،اين ملوم نيست (2) .(692)4/7/ 62

زمان حضرت امير كه مواجه بود با آن جنگهاى داخلى و آن منافقهايى كه از كفار بدتر هستند و نگذاشتند حكومت شكل بگيرد به طورى كه دلخواه باشد.اگر گذاشته بودند،مهلت داده بودند،و لو در يك دوره كوتاهى حكومت تحقق پيدا كرده بود،آن الگويى كه آنها به عالم نشان مى‏دادند،براى بشر تا آخر يك درس بزرگى بود و ما بايد متأسف باشيم براى اين امر كه محروم شديم از يك همچو بركت بزرگى.(693)18/5/ 63

حضرت امير هم متأثر بوده از اين كه جوانها چه مى‏شدند،اما مى‏نشسته خانه و بگويند من متأثرم؟!يا مى‏رفتند جنگ و خودشان جنگ مى‏كردند و در عين حال هم براى آنهايى كه شهيد شده بودند متأثر بودند.(694)4/1/ 65

آن وقتى كه با ايشان بيعت كردند،البته ايشان هم در عين حالى كه خودش را حق مى‏دانست مى‏گفت كه برويد يكى ديگر را،مى‏دانست اينها يك اشخاصى نيستند كه اهل كار باشند.ولى خوب،فشار آوردند به ايشان،با ايشان بيعت كردند.(695)4/1/ 65

درود بى‏پايان بر على بن ابى طالب كه با دژخيمان به صورت مسلمان و مقدس نماهاى بدتر از كفار جنگيد و از هيچ قدرتى نهراسيد.(696)16/5/ 65

من با جرأت مدعى هستم كه ملت ايران و توده ميليونى آن در عصر حاضر بهتر از ملت حجاز در عهد رسول الله،صلى الله عليه و آله،و كوفه و عراق در عهد امير المؤمنين و حسين بن على،صلوات الله و سلامه عليهما،مى‏باشند.آن حجاز كه در عهد رسول الله،صلى الله عليه و آله،مسلمانان نيز اطاعت از ايشان نمى‏كردند و با بهانه‏هايى به جبهه نمى‏رفتند كه خداوند تعالى در سوره توبه با آياتى آنها را توبيخ فرموده و وعده عذاب داده است.و آنقدر به ايشان دروغ بستند كه به حسب نقل در منبر به آنان نفرين فرمودند و آن اهل عراق و كوفه كه با امير المؤمنين آنقدر بدرفتارى كردند و از اطاعتش سرباز زدند كه شكايات آن حضرت از آنان در كتب نقل و تاريخ معروف است.(697)14/3/ 65

پى‏نوشتها:

1) نهج البلاغه،خطبه .3

2) فروع كافى،ج 7،ص .264

سيماى معصومين در انديشه امام خمينى(ره) (تبيان دفتر دوازدهم) ص 246
   
 




[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 9:33 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

گزيده‏اى از سخنان حضرت امام و مقام معظم رهبرى درباره غدير
الف: كلام امام

من اين عيد سعيد بزرگ اسلامى را و مذهبى را به همه ملتهاى مستضعف و به مسلمين جهان و به ملت بزرگوار تبريك عرض مى‏كنم. (1)

غدير منحصر به آن زمان نيست، غدير در همه اعصار بايد باشد. (2)

مسأله غدير، مسأله‏اى نيست كه به نفسه براى حضرت امير يك مسأله‏اى پيش بياورد، حضرت امير مسأله غدير را ايجاد كرده است. (3)

غدير براى ايشان ارزش ندارد، آن كه ارزش دارد خود حضرت است كه دنبال آن ارزش غدير آمده است. (4)

زنده نگه داشتن اين عيد [غدير] نه به اين است كه چراغانى بشود و قصيده‏خوانى بشود و مداحى بشود، اينها خوب است اما مسأله اين نيست، مسأله اين است كه به ما ياد بدهند چطور بايد تبعيت كنيم. (5)

قضيه غدير جعل حكومت است اين است كه قابل نصب است. (6)

ولايتى كه در حديث غدير است به معناى حكومت است نه به معناى مقام معنوى. (7)

حضرت امير است كه غدير را به وجود آورده است، مقام شامخ اوست كه اسباب اين شده است كه خداى تبارك و تعالى او را حاكم قرار بدهد. (8)

غدير آمده است تا بفهماند سياست به همه مربوط است. (9)

اين حكومتى كه عجين با سياست است در روز غدير براى حضرت امير ثابت شد. (10)

اين كه اين قدر صداى غدير بلند شده است و اين قدر براى غدير ارج قائل شده‏اند ـ و ارج هم دارد ـ براى اين است كه با اقامه ولايت يعنى با رسيدن حكومت به دست صاحب حق همه اين مسايل حل مى‏شود و همه انحرافات از بين مى‏رود. (11)

امروز كه عيد غدير است و از بزرگترين اعياد مذهبى است. (12)

روز عيد غدير روزى است كه پيغمبر اكرم(ص) وظيفه حكومت را معين فرمود و الگوى حكومت اسلامى را تا آخر تعيين فرمود. (13)
ب) سخن رهبر

پيغمبر اكرم(ص) در قضيه غدير و در مقابل چشم مسلمانان و ديدگان تاريخ كسى را به عنوان جانشين خود تعيين كرد كه به طور كامل از ارزشهاى اسلامى برخوردار بود.

از ماجراى غدير مى‏توان فهميد كه اميرالمؤمنين در همان چند سال خلافت و حكومت خودشان اولويت اول در نظر مباركشان استقرار عدل الهى و اسلام است. (14)

در مسأله غدير حقايق بسيارى نهفته است. (15)

اهميت عيد سعيد غدير به عنوان برترين عيدها به اين دليل است كه متضمن ولايت الله وجود مقدس و شخصيت ممتاز امير مؤمنان على(ع) در قلمرو نفس انسانى و جامعه بشرى به عنوان امام و پيشوا برترين الگو و نمونه است. (16)

پى‏نوشتها:

1ـ صحيفه نور، ج 19، ص .223

2ـ همان، ج 20، ص 27 و .28

3ـ همان، ص .27

4ـ همان.

5ـ همان، ص .28

6ـ همان.

7ـ همان.

8ـ همان، ص .30

9ـ همان.

10ـ همان.

11ـ همان، ج 19، ص .60

12ـ همان، ج 3، ص .97

13ـ روزنامه جمهورى اسلامى، شماره 3775، تاريخ 31/03/141371ـ همان.

15ـ همان.

16ـ روزنامه اطلاعات، شماره 19928، تاريخ 20/03/ 1372

مأخذ: مجله كوثر شماره 2




[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 9:33 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

صحیحه زراره و ولایت و ولایت فقیه
مرحوم شیخ حرّ عاملى متوفاى 1104 ه… کتاب ارزنده و مشهور خود «وسایل الشیعه» را با فصلى آغاز نموده که در آن 31 باب قرار داده و مجموع آن را به نام «ابواب مقدمة العبادات» نامیده است و نخستین باب آن را «باب وجوب العبادات الخمس» نامگذارى نموده که مشتمل بر 39 روایت است. روایت یکم تا شانزدهم را از اصول کافى، اثر جاودانه مرحوم کلینى رازى متوفاى 328 ه…، نقل نموده که روایت دوم آن بدین قرار است: محمد بن یعقوب الکلینى عن على بن ابراهیم عن ابیه و عبدالله بن الصلت جمیعاً عن حماد بن عیسى عن حریز بن عبدالله عن زرارة عن ابى جعفر(ع) قال:
بنى الاسلام على خمسة اشیاء على الصلوة و الزکاة و الحج و الصوم و الولایة. قال زرارة: فقلتُ: و اىّ شیى ء من ذلک افضل؟. فقال: الولایة افضل لانّها مفتاحهن و الوالى هو الدلیل علیهن. قلت: ثم الذى یلى ذلک فى الفضل؟ فقال: الصلوة. قلتُ: ثم الذى یلیها فى الفضل؟ قال: الزکوة لانّه قرنه بها و بدأ بالصلوة قبلها. قلت: فالذى یلیها فى الفضل. قال: الحج. قلتُ: ماذا یتبعه؟ قال: الصوم. الحدیث[1]
لازم به یادآورى است که روایت یاد شده داراى اسنادى معتبر است چنانکه در پانوشت آمده است و لهذا از آن به صحیحه زراره تعبیر کردیم.[2] و اعتبار سند و متن آن موجب گردید که از میان روایات منقول در باب وجوب العبادات، این صحیحه را برگزیدیم و گرنه مسأله ولایت در 27 روایت از احادیث 39 گانه باب یاد شده مطرح گردیده است و صاحب کتاب وسایل الشیعه پس از بیان روایات یاد شده و در خاتمه این باب مى گوید: و الاحادیث فى ذلک کثیرة جداً و قد تجاوزت حد التواتر و فیما اوردته کفایة ان شاء الله و یأتى ما یدل على ذلک فى احادیث تکبیر الجبازة و کیفیة الوضوء و غیر ذلک. (وسایل الشیعه ج1، ص19).
به هر صورت، امام پنجم(ع) فرمود: اسلام بر پنج پایه و ستون مستحکم استوار گردیده است.
نماز، که پایه دین است و به صراحت روایات، قبول شدن دیگر اعمال مذهبى منوط به قبول شدن آن و مردود شدن آنها در اثر مردود بودن آن خواهد بود.
زکات، که خداوند آن را در آیات قرآن مقرون به نام نماز و بلافاصله پس از آن آورده است.
حج، آن موقف عظیم اجتماعى سیاسى که خداوند در قرآن کریم ترک آن را تعبیر به کفر و یا کفران نموده است.
روزه، عامل تقوا، سپر از آتش دوزخ، و ضامن سلامت روح و بدن، و زمینه حمایت از فقرا.
ولایت، رهبرى و زعامت امت اسلامى که از چهار ستون یاد شده اقوى، اهم، اعظم و افضل است زیرا کلید وصول به دیگر اعمال چهارگانه پیشین بوده و والى (حاکم و رهبر) دلیل و راهنماى به سوى آنها است.




[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 8:57 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By RASEKHOON :.

تعداد کل صفحات : 2 ::      1   2  

درباره وبلاگ


چون تو بابی آن مدینهٔ علم را / چون شعاعی آفتاب حلم را/ باز باش ای باب رحمت تا ابد/ بـارگــاه مـا لـه کـفـوا احـد

آرشيو مطالب
آمار سایت
كل بازديدها : 98218 نفر
كل مطالب : 151 عدد
تعداد کل نظرات: 4 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ: دوشنبه 23 آبان 1390 
آخرین بروز رسانی : دوشنبه 13 مرداد 1393 
امکانات وب